بوی تعفن می دهد اینجا! بوی لجنزار! بوی مرده هایی که افتاده اند بر زمین بیابانی بزرگ و کفتارها نوک می زنند تا ذره ذره تجزیه شان کنند تا کم کم این جنازه های متعفن به دامان شوره زار بازگردانند...
بوی تعفن می دهد اینجا! بوی کرمهایی که تجزیه می کنند آرام آرام ... همه چیز را! همه چیز ... مثل گذشته ... مثل آینده ... مثل حال ...
حال ... حال ... حال ... حال که دیگر حالی، رمقی، جانی برتن خسته خاک گرفته مان نمانده ... کفتارها پایین آمده اند و کلاغها آن بالا قارقار می کنند ...
کلاغ! موجودی نفرت انگیزتر از آن سراغ ندارم! با آن قارقار حقیرش! آنقدر قارقار می کند تا کفتار رحمی کند و پس مانده ای برایش برجا گذارد! خوردن پس مانده کفتار افتخار موجود حقیری چون کلاغ است ... با آن دهان باز متفن اش! چشمهای ناپاک از حدقه بیرون آمده اش! کلاغ ... چقدر زیاد شده اند این روزها ...
پیش تر ها حیاط پر بود از شیطنت گنجشکهای بهاری ... این روزها جز قارقار صدایی به گوش نمی رسد!
باید کوچ کرد ... از اینجا تا آنجا که گنجشکها کوچیده اند ...


