تبليغاتX


ققنوس سوخته ققنوس سوخته - انتخاب گریستن ...

کسی که سوختن حیات اوست...

 

چه خوب است جایی برای انتخاب گریستن باز کنیم !

جایی همیشگی ، از امروز تا آخرین روز .

...

بدون احساس کمترین خجالت، به پهنای صورت گریستن را دوست می دارم ، نه به خاطر این یا آن مسئله حقیر ، نه به خاطر دنائت یک دوست، نه به خاطرمعشوق گریزپای پر ادا، و آنکه ناگهان تنهایمان گذاشت و رفت، و آنکه اینک در خاک خفته است و یادش بخیر، و نه به خاطر خبث طینت آنها که گره های کور روح صغیرشان را تنها با دندان شکنجه دادن دیگران می خواهند باز کنند...

نه ... اشک نه برای آنچه که بر تک تک ما در محدوده محقر زندگی فردی مان می گذرد، بلکه به خاطر مجموع مشقاتی که انسان در زیر آفتاب کشیده است و همچنان می کشد، به خاطر همه انسانهایی که اشک می ریزند یا ندارند که بریزند.

گریستن به خاطر دردهایی که نمی شناسی شان، و درمانهای دروغین.

به خاطر رنجهای عظیم آنکس که هرگز او را ندیده ای و نخواهی دید.

به خاطر بچه های سراسر دنیا ـ که ما چنین جهانی را به ایشان تحویل می دهیم و می گذریم ...

عزیز من !

اینک سخنی از سهراب به خاطرم می آید، در باب گریستن، که شاید نقطه پایانی بر این نامه نیز به حساب آید:

" بی اشک چشمان تو ناتمام است

و نمناکی جنگل نارساست "

نادر ابراهیمی

پی نوشت ۱: بعد از کلی کلنجار رفتن نتونستم که فیلم ندا رو نبینم ... فیلم جون دادن یه آدم ... هنوز باور نمی کنم اینچا ایرانه ...

پی نوشت ۲: الان کامنت یکی از بچه های مدرسمون رو دیدم ... همه گذشته ها عین یه فیلم از جلوی چشمم رد شد ... قصد داشتم قبل از فارغ التحصیل شدن یه کم از دوران کودکیم توی وبلاگم بنویسم ... راستش این روزها از نظر روحی توانش رو ندارم ... اما می نویسم... به زودی ...

+ آتش گرفته در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 20:49  توسط نگار   | 

 RSS 

هادي پشتيباني