آخیییییییییییییییی یادش بخیر ...
بعد از عمری این دفترم رو پیدا کردم ! خیلی دوسش دارم نصفش جمله های شریعتیه نصف دیگه اش کلی شعر خوشگل . دلم براش یه ذره شده بود ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شبی از خواب پریدم ، گویی پیامی غیبی این آیه را به دلم وحی کرد . برخاستم و چراغ را روشن کردم که قطع کردم وحی است :
ما پرنده موهومی هستیم که در عدم پرواز می کنیم .
معنی آن را مدتها بعد فهمیدم و روح آن را حال دارم حس می کنم .
پس ما چه هستیم ؟ هیچ ، موهومی در عدم ! یعنی معدوم ، یعنی فقط پرواز کردن !
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نباشم گر در این محفل چه غم ، دیوانه ای کمتر
خوش آن روزی ز خاطرها روم ، افسانه ای کمتر
بگو برق بلاخیزی بسوزد خرمن عمرم
بگرد شمع هستی بی خبر پروانه ای کمتر
تو ای تیر قضا صیدی ز من بهتر کجا جویی
بکنج این قفس مرغ نچیده دانه ای کمتر
چه خواهد شد نباشد گر چو من مرغ سخنگویی
نوایی کم ، غمی کم ، ناله مستانه ای کمتر
ز جمع خود برانیدم که همدردی نمی بینم
میان آشنایان جهان بیگانه ای کمتر
تو ای سقف کبود آسمان بر سر خرابم شو
پرستویی نهان در تیرکوب خانه ای کمتر
چه حاصل زین همه شور و نوای عاشقی ای دل
نداری تاب مستی جان من ، پیمانه ای کمتر
چو مستی بخش گفتاری ندارم دم فروبستم
سبوشکسته ای در گوشه میخانه ای کمتر



