تبليغاتX


ققنوس سوخته ققنوس سوخته - زندگی مسالمت آمیز با ...

کسی که سوختن حیات اوست...

 

مامان در رو باز کرد و اومد تو . خیلی جدی گفت : این چیه گذاشتی دم در !! رفتم ببینم چیه ! یک عدد گربه وایساده بود پشت در ! ( در حیاط نه ها ! در آپارتمان اون هم در طبقه ۴ !! ) .

رفتم طرفش ترسید رفت طرف پشت بوم . منم دیگه نرفتم دنبالش ! خیر سرم می خواستم درس بخونم !

یه ساعت بعد خواهرم اومد و دید گربه هه باز نشسته دم در ! رفت بهش غذا بده . اونم ترسید بدو بدو صاف اومد تو خونه و صاف تو اتاق من و صاف زیر تخت خواب من !!!

اگه از آسمون گل بباره یکیش محض رضای خدا نزدیک منم نمی افته اگه یه دونه سنگ بیاد صاف می خوره تو سر من !!

حالا خوبه من از گربه نمی ترسم ! جای پرستو خالی ... اگه بفهمه ...

.

.

.

گربه جان ! عزیز دل برادر ! من امتحان دارم ! شوخی نیست که کوانتمه ! بیا برو بیرون !

گربه جان ! عزیزکم ! بیا برو بیرون !

نخیر ! بچه ام جای گرم و نرم گیر اورده ! چی کارش داری مردم آزار !!

گربه جان راحت باش !

پس فردا نمره ام کم بشه برم بگم گربه هه نذاشت ؟!!

بیا برو بیرون قول می دم بعد کوانتم خودم بیارمت !

نمی ری ؟ خوب نرو !

زندگی مسالمت آمیزم خوب چیزیه ها ! حالا با آدم یا با گربه !

پس یه ذره ساکت باش من درس بخونم !

tanx

 

+ آتش گرفته در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 17:18  توسط نگار   | 

 RSS 

هادي پشتيباني