یه دوست قدیمی دیروز این شعر رو واسم میل زده بود. نمی خوام بگم خوبه ... بده... متوسطه ... عالیه ... هیچ کدوم !
فقط شعریه که حسش کردم!!!
خواب بر چشمم نیامد
باز کردم پنجره
تا هوای تازه آرامم کند...
دور دست ها..
بلبلی با نغمه ای محزون تر از لالایی مادر
یک نفس آواز می خواند
مطمئنا با چنان جدیت و شوری که داشت
مشق سختی از برای مکتبی دشوار بود
نزد استادی که مشکل گوشه چشمی می کند...
اندک اندک صبح می شد. لیک بلبل همچنان آواز می خواند.
شاید از درسش عقب بود.
نیز شاید..
آزمونی سخت فردا پیش رو داشت!
هر چه باشد، یک نفس تا صبح غوغایی به پا کرد...
آرزو می کردم ایکاش..
"بلبل ما نمره خوبی بگیرد!" ؛ "مشقهای دیشبش مقبول استادش بیافتد!"
غرق رویا میشوم...
حال بلبل در کلاس درس خود، پیش چشمانم هویدا می شود
مشق های بلبل ما جملگی "شایسته" اند!
یا اگر بهتر بگویم، "بهترین"!
بلبلک در انتظار آفرینی ساده است!
یا نگاهی...
ترسم از کژخلقی استاد! و واویلای بلبل...
نیز شاید اوستاد آوای محزون بیشتر بر دل نشیند!
سنگدل حتی نفهمد حال بلبل!
مهر بلبل لابلای سطرسطر مشق ها مأوا گزیده ست!
جان بلبل با نگاه و صوت استادش عجین است!...


