خدا رو دوست دارم واسه اینکه همیشه حقه!
فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره ...
خدا جونم ... سلام ...
وقتی به بزرگی تو و کوچیکی خودم فکر می کنم گریه ام می گیره! وقتی که می بینم گاهی اوقات چقدر بچه بودم و چقدر کودکانه به تقدیرت شکایت می کردم و تو چقدر خوب و چقدر بزرگ بودی و چقدر خوب همه مشکلات رو به بهترین شکل ممکنه حل می کردی و ...
خدا جون ... من رو ببخش. واسه این همه بدی!
می دونم می بخشی ... می دونم همیشه کنارمی ... می دونم هرقدر هم ناراحتت کنم تنهام نمی ذاری. می دونم همیشه از حق خودت می گذری اما تاوان سختی واسه زیرپا گذاشتن حق الناس می گیری ... همه اینها رو توی این مدت با چشمهای خودم دیدم ... ممنون که قانون طبیعت روی اصل حق بنا گذاشتی و ممنون که اینقدر باگذشتی ...
خدا جون ... کمکم کن تو رو فقط واسه خودت دوست داشته باشم. کمکم کن مثل خیلی از آدمها از خدا برای توجیه کارهام استفاده نکنم. کمکم کن که خدای حقیقی رو بپرستم نه خداهای دست سازی که فقط به درد استفاده ابزاری آدمها می خوره!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خیلی وقتها خیلی از عزیزترین دوستهام با حرفهاشون یا با پیغامهاشون مستقیم یا غیرمستقیم بهم گفتن که کمتر دم از رفتن بزنم... می خواستم همینجا یه قولی بهشون بدم ...
رفتن همیشه به معنی فراموش کردن نیست! اون هم فراموش کردن چیزها و کسانی که سالها برای آدم ارزش بودن. خیلی وقتها کوچ یا هجرت باعث واقعی تر شدن حضور آدم می شه! شاید با رفتن، حضور آدم کمتر بشه اما همون حضور کم واقعی تر می شه ...
شاید اگه پارسال فارغ التحصیل می شدم دیگه هرگز پام رو تو دانشکده فیزیک نمی ذاشتم! اون روزها دانشکده برام ارزشی نداشت. اما حالا ... اونجا خیلی افرادی رو پیدا کردم که دوباره کلمه دوست رو برام معنی کردن! و من حاضر نیستم این دوستها رو از دست بدم ...



