تبليغاتX


ققنوس سوخته ققنوس سوخته - فاخته ...

کسی که سوختن حیات اوست...

 

سلام زیبا ...

دیریست شمار روزهای رفته را ندارم! این روزها دلم هوای صدای نی لبک پسر چوپان را کرده. آخر اردیبهشت است و هنوز فاخته ای در کار نیست! دل نگرانم نازنین... نکند فاخته اینجا بوده و من دیر رسیده ام؟ فاخته همیشه اوایل بهار می آمد. نمی دانم چرا دیر کرده...

امسال تقویمی ندارم تا عبور لحظه ها را به تماشا بنشینم ... دوست دارم همه این لحظه ها به صدای باد گوش دهم . خنده های قاه قاه باد را به نگاههای سوزان خورشید ترجیح می دهم. خورشید این روزها گلبرگهای لطیف خاطرات بهار را می سوزاند و خاکستر می کند اما باد ... دلخوشی کوچکی است برای رسیدن باران... شکوفه های بهاری هم دلخوش اند به همین دلخوشی های کوچک !

من هم دلخوش فاخته ای که هر بهار پشت پنجره برایم آواز می خواند و امسال ... دیر کرده ...

 

+ آتش گرفته در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:47  توسط نگار   | 

 RSS 

هادي پشتيباني