سلام زیبا ...
در این حوالی در پی رد پای گمشده ای می گردم ...
گمشده ای که صدایش با من است ...
اما رد پایش را دیریست گم کرده ام ...
.
.
.
رد پا را باید یافت ... این تازه یک نشانه است ... نشانه ای برای رفتن ...
نشانه ها را باید دنبال کرد ...
رد پا را نباید گم کرد ...
راه را باید پیمود ...
راه را باید طوری پیمود که رد پا محو نشود ...
رد پا را نباید اشتباه گرفت ...
راه را نباید خطا رفت ...
.
.
.
راه اگر راه باشد به آبادی می رسد ...
به دریاچه ای آبی ... جنگلی سبز ...
راه اگر بیراه باشد به صحرا می رسد ... به چاه خشکیده ... آب شور ...
.
.
.
یافتن آبادی بلد راه می خواهد ...
.
.
.
به آبادی که رسیدی ... جرعه ای از چشمه بنوش ... به اهالی آبادی سلام کن ...
و دمی بیاسای ...
خستگیها را تنها در آبادی ... کنار مردمی آباد می توان از تن بیرون کرد ...
.
.
.
مراقب باش ...
راه اگر بیراه باشد ... راهزن دارد ...
راه اگر راه باشد راهدار دارد ...
.
.
.
رهگذر راه باش ... نه راهزن رهگذر ...