تبليغاتX


ققنوس سوخته ققنوس سوخته

کسی که سوختن حیات اوست...

 

آخر آخر آخرش رو اگه نگاه کنی جای هممون یه مشت خاکه ... یه مشت خاک سرد ...

کاش این رو خودمون چند وقت یه بار به خودمون یادآوری کنیم ...

شاید اگه این رو از ته دلمون باور داشته باشیم خیلی کارها رو انجام ندیم ...

شاید دیگه حق کسی رو پامال نکنیم ...

شاید به ناحق دست روی مظلوم بلند نکنیم ...

شاید خیلی از این اتفاقات دیگه تکرار نشه ...

شاید ...

.

.

.

هنوز باور نمی کنم رفته ...

باور نمی کنم نیست ...

مرد بزرگی بود ...

مرد بود ...

.

.

.

 

+ آتش گرفته در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 20:14  توسط نگار   | 

 

اللهم اهل الكبريا والعظمه واهل الجود والجبروت واهل العفو والرحمه واهل الـتـقـوى والـمغفره اسالك بحق هذا اليوم الذى جعلته للمسلمين عيدا ولمحمد (ص ) ذخرا وشرفا وكـرامـه ومزيدا ان تصلى على محمد وآل محمد وان تدخلنى فى كل خير ادخلت فيه محمدا وآل مـحـمد وان تخرجنى من كل سو اخرجت منه محمدا وآل محمد صلواتك عليه وعليهم اللهم انى اسالك خير ما سالك به عبادك الصالحون واعوذ بك ممااستعاذ منه عبادك المخلصون .

خدایا به حق این روز عزیز ...

.

.

.

 

+ آتش گرفته در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 19:18  توسط نگار   | 

 

سنگ آینه رو تکثیر می کنه ...

.

.

.

 

+ آتش گرفته در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 15:33  توسط نگار   | 

 

توسط دوست خوبم کاف دعوت شدم به یه بازی ... اگه من رئیس جمهور بودم ... اما ...

راستش نمی خوام رئیس جمهور باشم! چون نه می تونم مثل احمدی نژاد خون بریزم نه مثل خاتمی مقابل خونریزی اریکه قدرت سکوت کنم! نه قدرت طلبی احمدی نژاد رو دارم نه مصلحت اندیشی خاتمی رو ...

اشتباه نکن ... من خاتمی رو دوست دارم ... دوست دارم چون آدم بزرگیه ... چون خدمات بی شماری به ایران کرده. اما اشتباه هم داشته ... اشتباهش سکوتش بود. سکوت دیروز باعث شده وقاحت این صاحبان قدرت به جایی برسه که مستقیم تهدید کنند ... مستقیم شلیک کنند ... مستقیم خاک کنند و والسلام!

دارم بهترین و بدترین رئیس جمهور ایران رو باهم مقایسه می کنم! دوست ندارم هیچ کدومشون باشم! حتی خاتمی محبوب و دوست داشتنی ۲۲ ملیون رایی ...

دوست ندارم رئیس جمهور باشم چون نمی خوام وقتی من روی قدرت قرار می گیرم به کسی ظلم شه ... چون توی ایران از انقلاب شکوهمند به اینور همیشه به یه سری از آدما ظلم شده ... همیشه قتل بوده ... ترور بوده ... ظلم بوده ... زندان بوده ... همیشه بوده ... حتی سر بی گناه بالای دار رفته ... من نمی خوام اون دنیا جواب خون مظلوم بدم ... نه می خوام ... نه می تونم ... بذار آدمهایی رئیس جمهور بشن که می خوان یا می تونن ...

من نه ...

دوست دارم یه جنگلبان بشم ! دوست دارم مقابل قاچاق چوب و شکارهای غیرقانونی وایسم و ... بمیرم ...

جنگلبان از درختهای جنگل ... از حیوونها هم حمایت می کنه ... رئیس جمهور از آدمها هم حمایت نمی کنه ... نمی کنه چون مجبوره از قدرتش حمایت کنه ... از حفظ قدرتش ...

 

+ آتش گرفته در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 0:8  توسط نگار   | 

 

غریبانه ... نشسته ام بیدار

نهاده سر ... به شانه دیوار

تو ای دردآشنا ، به بالینم بیا

بهارم می رسد از ره اگر تو بازآیی

...

 

+ آتش گرفته در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 15:57  توسط نگار   | 

 

محمدرضا جلایی‌پور، مدیر و سخنگوی پویش موج سوم، بعد از تحمل ۸۸ روز زندان ( ۵۰ روز انفرادی، ۳۸ روز سلول سه نفره)، بالاخره دیروز شنبه، بیست و یكم شهریورماه از زندان اوین آزاد شد.

جلایی‌پور در حالی امروز آزاد شد كه نزدیك به ۴۰ روز پیش، حكم آزادی وی توسط قاضی حداد امضا شده بود و خانواده وی بعد از ۱۱ ساعت چشم انتظاری در مقابل زندان اوین و خود او بعد از ۵ ساعت انتظار پشت درهای بسته با پاسخ منفی روبرو شدند وبه دستور مرتضوی حكم آزادی وی ملغی اعلام شد. در طی ماه گذشته نیز مكررا به خانواده وی وعده آزادی داده شده بود و نزدیك به هشت بار به آن ها گفته شد كه فردا او را آزاد خواهند كرد اما این اتفاق تا امروز نیفتاده بود.

دكتر حمیدرضا جلایی‌پور، عضو شورای مركزی جبهه مشاركت و استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران، در توصیف این نود روز چشم انتظاری به نوروز گفت: من تجربه رنج های زیادی را داشته ام. مثلا در دهه اول انقلاب، برادر بزرگ مرا كه پس از ۸ ماه از جبهه وارد تهران شده بود، منافقین در تهران ترور كردند. دو برادر جوانم در عملیات بیت المقدس و كربلای چهار به دست عمال صدام شهید شدند و پدر و مادرم با غصه برادرانم در سنین میانسالی بیمار شدند و فوت كردند. همین سال گذشته هم برادر جوان ۳۶ ساله‌ام را كه در واقع زیر بار اندوه برادران و پدر و مادرم له شد و سكته قلبی كرد را از دست دادم. لذا تجربه درد زیاد دارم. اما هیچ یك از این غم‌ها به اندازه انتظار برای آزادی پسرم كه یك جوان نخبه علمی این مملكت است، مذهبی است، دروغ نمی‌گوید، غیبت نمی‌كند و فقط و فقط تنها جرمش دفاع از مهندس موسوی بوده است، برایم سنگین نبود.

در این مدت این تنها فرزند من نبود كه حبس شد، همسرش در تنهایی سرزمین غریب دچار بیماری و كمبود شدید وزن شد، خواهرش و مادرش و برادرش تحت فشارهای عمیق روحی بودند، خانواده همسرش كه هر دو از حقوقدانان مستقل و باسابقه این مملكت هستند هم همین‌طور، و خود من نیز در مدت این سه ماه جایی نبود كه برای آزادی او نرفته باشم و كسی نبود كه از او درخواست آزادی‌اش را نكرده باشم. اما هیچ مرجعی پاسخگوی دلایل این حبس نبود.

دكتر حمیدرضا جلایی‌پور كه خود نزدیك به ده سال در سال های دفاع مقدس در مناطق جنگی غرب خدمت كرده بود، در توصیف این ۹۰ روز به نوروز گفت: باعث تاسف است كه دستاورد انقلاب بعد از ۳۰ سال حبس یك جوان نخبه ۲۷ ساله است كه رتبه یك كنكور، دانشجوی ممتاز دانشگاه تهران، طلای المپیاد و دانشجوی ممتاز دانشگاه آكسفورد و مولف و مترجم چند كتاب جامعه شناسی دین و دبیر چندین سمینار علمی بود.

دكتر جلایی‌پور در حالی كه شعف آزادی فرزندش و نیز اندوهی عمیق در صدایش موج می زد و در حالی‌كه برای تحویل گرفتن فرزندش راهی زندان اوین بود، حرفش را چنین تمام كرد: در این سه ماه، سه جمعه صبح زود، سر خاك برادران شهیدم حاضر شدم، به طور خاص سر قبر برادر كوچكترم حسین، كه شهید آخر خانواده بود رفتم و نشستم و از او خواستم كه برخیزد و ببیند كه برادرش چطور دارد تاوان زحمات و هزینه هایی كه آن‌ها در راه این انقلاب داده بودند را با حبس فرزند مومن و جوانش پس می‌دهد. این عضو شورای مركزی جبهه مشاركت با بغضی در گلو چنین گفت: سر خاك برادرم حسین با او درددل كردم و گفتم: حسین جان! یادت هست یك روز بعد از شهادت تو، آقای خامنه‌ای به خانه پدر ومادرمان برای عرض تسلیت آمده بودند؟ آن وقت محمدرضا تنها ۴ سالش بود، او كودكانه دوید و روی پای ایشان نشست و ایشان هم به رسم معمول، دستی به سر محمدرضا كشید و او را نوازش كرد. حالا نیستی كه ببینی بعد از نزدیك به ۳۰ سال چگونه او را ۳ ماه در زندان اوین و همسر و پدر و مادر و خانواده‌اش را هم در بیرون زندان نوازش كردند! دكتر جلایی پور همچنین گفت : فرزندم با اینكه به بازداشت انفرادی معترض است و هیچ اتهامی را هم نپذیرفته است، به لحاظ روانی و فیزیكی در وضعیت مطلوبی است و از رفتار كارشناسان پرونده ابراز رضایت می كند.

 

+ آتش گرفته در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 2:9  توسط نگار   | 

 

پاهاش داغ بود و دستهاش یخ!

دستهاش داغ بود و مغزش یخ!

مغزش داغ بود و قلبش یخ!

.

.

.

امروز ۹۰ روز هم تموم شد ...

۹۰ روز از نبودنت می گذره ...

۹۰ روز ...

کی می دونه این ۹۰ روز به تو چی گذشت ...

کی می دونه این ۹۰ روز به ما چی گذشت ...

رسم ما رسم بی وفایی نبود ... باور کن ...

دستهامون بسته بود ...

ما رو به خاطر دستهای بسته مون ملامت نکن ...

.

.

.

 

+ آتش گرفته در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 1:29  توسط نگار   | 

 

حقیقت مثل آینه است ... آینه ای که چهره واقعی هرکس رو نشون میده. چهره واقعی نه اون چیزی که من و تو می بینیم! آینه حقیقت ممکنه غبار بگیره... غبار روزگارو ... غبار دروغ و فریب رو ... حقیقت ممکنه پشت همه این غبارها پنهون بشه ... اما هست ... یعنی اگه نباشه زندگی چرا؟ ایمان دارم که هست ... باید باشه ... یه حقیقت زلال ... بدون فریب و نیرنگ ... بدون دروغ و ریا ... بدون زشتی و آلودگی ... هست ... چون باید باشه ... چون اگه نباشه خدا نیست ... هیچی نیست ... چون اگه نباشه قانون می شه قانون جنگل ... بخور تا خورده نشی ... می شه وضع فعلی مملکت ! هست ... چون اگه نباشه واقعیتهای سیاه جای حقیقتهای بی رنگ و زلال رو می گیره ...

باور دارم هست ... گرچه الان انقدر خاک گرفته که با دستمال های کوچیک من و تو پاک نمی شه ... انقدر خاک گرفته که یه دریا آب زلال می خواد برای پاک کردنش از این همه کثافتی که روزگار ما روش نشونده ...

باور دارم هست ... اما نمی دونم چقدر زمان می خواد برای پیدا کردن یه دریا آب زلال ... و آیا هستم اون روزی که این آینه صاف بشه ... زلال بشه ... تا خود واقعی آدمها نشون بده... ؟

این تنهایی کشنده داره نابودم می کنه ...

 

+ آتش گرفته در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 13:39  توسط نگار  

 

و هرگز مپندار که خدا از کردار ستمکاران غافل است بلکه کیفر ظالمان را به تاخیر می افکند تا آن روزی که چشمهایشان در آن روز خیره و حیران است. در آن روز سخت آن ستمکاران همه شتابان سر به بالا کرده و چشمها واله مانده و دلهاشان از شدت عذاب به دهشت و اضطراب است.

سوره ابراهیم آیه ۴۲ 

 

+ آتش گرفته در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 22:1  توسط نگار  

 

دلم یه بیابون می خواد ... یه بیابون خالی ... بدون حتی سراب ...

از سراب متنفرم ... دل آدم رو برای یه لحظه خوش می کنن ... چقدر از دلخوشی های لحظه ای متنفرم ... دلخوشی های که تا میای نگاهشون کنی نابود می شن ...

...

یادش بخیر ... شب انتخابات خواب دیدم ... خواب دیدم توی یه جنگل بزرگم ... سبز سبز ... انقدر سبز بود که سبزیش چشمام رو می زد ... توی خواب به خودم گفتم اینجا بهشته ... تا حالا اون همه سبزی رو یه جا ندیده بودم ...

وایساده بودم تا از اون همه سبزی چشمهام رو پر کنم ... لبریز از سبز ... اما ... یه دفعه دیدم اثری از اون همه سبزی نیست ... به جاش یه دریاست... دریا که نه! یه عالمه آب گل آلود ... توی خواب  به خواهرم گفتم ایجا که جنگل بود ... یه دفعه به پشت سرم نگاه کردم ... موجهای بلند یه سیل بزرگ داشت بهمون نزدیک می شد ... جنگل رو سیل برد ...

...

از خواب پریدم ...

خواهرم داد زد بیا ببین چه جمعیتی اومده رای بده ... همه سبز ...

یخ کردم!

بلند شدم برم توی بالکن تا به گل کوچولوهام آب بدم ...

دیشب باد اومده بود و گلدون گلهام از لبه بالکن افتاده بود پایین ... خورد خورد ...

...

دو سه هفته بعد باز خواب دیدم ...

یه بیابون بود ... بی هیچ سبزی ... خالی خالی ... و تا چشم کار می کرد پر از جنازه ! اشک می ریختم و از بین جنازه ها رد می شدم ...

یه دفعه زیر یه جنازه چیزی به نظرم اومدم ... جنازه رو کنار زدم ... سبز بود ...

جنازه ها رو دونه دونه کنار می زدم ... زمین داشت سبز می شد ... سبز سبز ...

...

 

+ آتش گرفته در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 10:47  توسط نگار  

 

بسم الله الرحمن الرحیم
مردم شریف، آزاده و آگاه ایران!
نزدیک به سه ماه پیش از این زمانی که شما در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری شرکت کردید، با این باور به پای صندوق‌های رأی رفتید که با تأکیدهای مکرر مسئولان و تلاش نهادهای مدنی، از آرای تان در برابر مقاصد قدرت‌طلبانه گروهی اندک پاسداری خواهد شد. اما تخلف‌ها و تقلب‌های سازمان‌یافته و حوادث تلخی که متعاقب آن صورت گرفت، از رویدادی که بنا بود سرمایه‌ای برای ملت ما فراهم آورد تاسفی بزرگ باقی گذاشت. مشکلی که می‌توانست در فرآیندی منصفانه و بی‌طرفانه مهار شود با بی‌تدبیری مسئولان امر، با یورش تبلیغاتی رسانه‌های دولتی و حمله نیروهای امنیتی رسمی و غیررسمی به تجمعات آرام و مسالمت‌آمیز مردم، به بروز انشقاق، ابهام و اختلاف عمیق و گسترده اجتماعی منجر شد، وضعیتی که پیامد بلافصل آن جز گسسته شدن رشته‌های اعتماد میان مردم و حکومت نیست.

 


ادامه مطلب
+ آتش گرفته در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 10:48  توسط نگار  

 

سر کلاس کوانتم کنار پنجره نشسته بودم که یه دفعه یه چیزی گرومپ به شیشه خورد...

یه کبوتر بود ...

به شیشه خورد و نقش زمین شد ...

چند دقیقه بال بال زد و ...

مرد ...

.

.

.

اگه از آسمون گل بباره محض رضای خدا یکیش جلوی پای من نمی افته! اگه سنگ بباره اولیش می خوره تو سر من!

.

.

.

حس غریبی بود دیدن بال بال زدن یه کبوتر ...

نفسم بند اومده بود ...

چجوری بعضی ها شاهد مرگ و دست و پا زدن آدمها هستن در صورتی که خودشون هم توی مرگ اونها دست دارن ؟؟

...

نمی دونم ...

حالم خوب نیست ...

.

.

.

 

+ آتش گرفته در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 21:2  توسط نگار  

 

فرض کنید مردم شعور دارند، با این شعور چه می فهمند؟
می فهمند که شما بلد نیستید حکومت کنید. وقتی فهمیدند چه می کنند؟
فرض کنید به شما اعتراض می کنند؟ وقتی اعتراض کردند شما چه می کنید؟
آنها را می گیرید و می زنید و بعد می گویید خودشان خودشان را زدند؟ چه می شود؟
مردم می گویند حکومت دروغگوست. وقتی گفتند حکومت دروغگوست چه اتفاقی می افتد؟
نمی گذارید صدای مردم در بیاید. اگر نگذاشتید صدای مردم در بیاید، چه می کنند؟
روی پشت بام خانه شان می گویند مرگ بر دیکتاتور. شما چه می کنید؟
یواش یواش می پذیرید که دیکتاتور هستید. ولی نمی گذارید کسی رسما دیکتاتورتان بخواند. 
 
.

.

.
فرض کنید که یزید بن معاویه و شمربن ذی الجوشن و همه آنهایی که هر روز بهشان فحش خواهر و مادر می دهیم، به اندازه مرتضوی و احمدی نژاد و رهبران حکومت، برای انسان احترام قائل نبودند، مثلا حضرت زین العابدین را که نمی توانست تکان بخورد، می آوردند وسط صحرای کربلا و وادارش می کردند علیه برادرش سخنرانی کند و اگر هم توانایی حرف زدن نداشت، یکی را پیدا می کردند که متن سخنرانی اش را بخواند و زین العابدین فقط سرش را تکان بدهد. یا مثلا به حضرت زینب اجازه سخنرانی نمی دادند و وزارت کشور یزید او را ممنوع النطق می کرد و یا مجبورش می کردند از محل اسارتش وبلاگش را به روز کند و مجبورش می کردند که در کنار برادر مریضش غذا بخورد و بخندد و عکس بگیرد. حالا ما که مسلمان نیستیم، ولی جان امام حسین، این کاری که شما با ابطحی و حجاریان می کنید، بدتر است یا کاری که یزید و معاویه و شمر با فرزندان و خاندان حضرت علی می کردند؟

.

.

.

 


ادامه مطلب
+ آتش گرفته در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 18:42  توسط نگار  

 

دلم برای خنده هات تنگ شده ...

.

.

.

خبرگزاری هرانا : دخترسعید حجاریان در مورد آخرین اخبار از وضعیت ایشان اظهار داشتند که قریب یک ماه است که اجازه ملاقات نداشته اند و با توجه به وضع نامناسب جسمانی آقای حجاریان و فشارهای وارده به ایشان که حتی در فیلمها و عکسهای منتشر شده از دادگاه مشهود است، نگرانی شدید نسبت به سلامتی ایشان وجود دارد.

به گزارش نوروز ، زینب حجاریان ادامه داد: همچنین پزشک ایشان آقای دکتر اسدی پس از مشاهده این تصاویر، علی الخصوص تصویری که واضحاً نشاندهنده گزیدگی شدید لب زیرین است، از احتمال بروز تشنّج که منجر به گاز گرفتگی لبها و دندان میشود ابراز نگرانی عمیق نموده اند.
وی گفت: به علاوه چهره ایشان در دادگاه پف آلود، بی روح و شبیه به یک ماسک بوده و چشمانشان از فرط گریه یا بیخوابی به شدت سرخ بوده است و همه اینها علائم افسردگی در اثر فشارهای روانی شدید میباشد.
دختر حجاریان خاطرنشان کرد: در ضمن کمیته ویژه پیگیری مجلس قرار بود روز شنبه با آقای حجاریان دیدار داشته باشند که چنین ملاقاتی صورت نگرفته است و ظاهرا قرار است تنها بخشی ازافراد هماهنگ با ستاد کودتای این کمیته با ایشان ملاقات داشته باشند.
 
در پایان وی افزود: با این اوصاف بیم آن می رود که بازجویان در صدد افزایش فشارهای روانی بر آقای حجاریان باشند و با توجه به وضع شکننده سلامتی ایشان و آزار و ایذاء ظالمانه بازجویان، جان ایشان در خطر جدی است.
 
+ آتش گرفته در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 12:47  توسط نگار  

 

امروز بین کلی نگاه غریبه چند تا نگاه آشنا چقدر آرامش بخش بود ...

بین افطار انقدر حالم بد بود که حتی نمی تونستم سر میز بشینم ... همه اش به خودم لعن و نفرین می کردم که چرا اومدی؟؟ بین این همه آدم غریبه دنبال چه رد آشنایی می گردی ؟؟ اما ... بود ... همون رد آشنایی که مدتها بود گمش کرده بودم ... و چقدر دلم هواش رو کرده بود ... رد آشنایی که بین گرمای دستهای دوست داشتنی پیداش کردم ... بین نگاه هایی که تا حالا انقدر باهاش احساس آشنایی نکرده بودم ...

.

..

...

از ورودی ۶۹ تا متولد ۶۹ همه جمع بودن ...

الهی... انقدر نی نی کوچولو بووووووووووووووود ...

ماهان چقدر بزرگ شده ... هستی به دنیا اومده ... و کلی نی نی که اسمشونم نمی دونم ...

.

..

...

از اینکه یه ریزه بداخلاق بودم ببخشید ...

تازگی ها یه کم جمع های شلوغ اذیتم می کنه...

اما در کل امروز روز خوبی بود ...

بعد از مدتها ...

یه روز نسبتا خوب ...

.

..

...

ممنون از همه ...

همه کسانی که یه روز خوب رو به همه ما هدیه دادن ...

و بیشتر از همه ممنون از یه سری از اساتید ...

دکتر دلدار ... خانم دکتر شجاعی ... آقای دکتر شجاعی ... دکتر نوری و درکل همه اساتید دوست داشتنی گروه دوست داشتنی فیزیک ...

 گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع

 سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش

...

 

+ آتش گرفته در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 22:29  توسط نگار  

 

شاید این شعر همه حال و هوای این روزهام باشه ...

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟

به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

خنک آن روز که پرواز کنم تا بر دوست

به امید سر کویت پرو بالی بزنم

نه به خود آمدم اینجا که به خود باز روم

آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم

...

 

+ آتش گرفته در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 17:42  توسط نگار  

 

سلام زیبا ...

نیستی ببینی آتش گرفته ام ... آتشی که می سوزاند تک تک رگها و استخوانهایم را ...

نیستی تماشا کنی رقص آتش ققنوس سوخته ای که عمری است سوختن را حیات خود می داند ...

و این روزها ... و این شبها ... هر روز هزار بار می میرد ... می سوزد ... خاکستر می شود ... بی آنکه ققنوس کوچکی از خاکسترهایش سر برون آرد ...

پایان ققنوس کجاست مهربان؟؟ پایان سوختن کجاست؟؟ انتهای خاکستر کجاست؟؟

اینجایم ... بر تلی ازخاکستر ...

تو کجایی؟؟ بر کدام تل نشسته ای و به خاکسترهایم لبخند می زنی بی وفا ؟؟

 

خانه ام آتش گرفته است آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را تارشان با پود

من به هر سو می دوم گریان
در لهیب اتش پر دود

وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از درون خسته سوزان
می کنم فریاد، ای فریاد، ای فریاد...

از فراز بام هاشان شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب

من به دستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش

زان دگر سو شعله برخیزد به گردش دود
تا سحرگاهان که می داند که بود من شود نابود.

خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر

وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریاد ، ای فریاد

 

+ آتش گرفته در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 0:44  توسط نگار  

 

امروز توفیق اجباری برای امتحانات پایان ترم مجبور شدم برم دانشکده ...

وقتی سرو وسط گروه رو دیدم انگار یکی قلبم رو بین انگشتانش فشار داد ...

دانشکده دو تا سرو بلند داشت که من عاشقشون بودم ...

یکیشون رو تابستون ۳ سال پیش سر بریدند ...

یکیشون رو امسال ...

ای بابا ...

روزگاره دیگه ...

هرچی بلندتر باشی زودتر سرت رو می برن ...

سروها توی افسانه ها زنده اند ... بلندند ... سبز سبز ...

روی زمین که میان باید بریده بشن ...

با دلیل یا بی دلیل ...

باید بریده بشن ...

این رسم روزگار ماست ...

هییییییییییییییییییییی روزگار ...

چقدر تو پستی!

.

.

.

 

+ آتش گرفته در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 21:9  توسط نگار  

 

اینجایم

بر تلی از خاکستر

پا بر تیغ می کشم

و به فریب هر صدای دور

دستمال سرخ دلم را تکان می دهم

...

 

+ آتش گرفته در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 12:32  توسط نگار  

 

اعتراف می کنم متنفرم از کسانی که خودشون رو اصلاح طلب می نامند اما حتی نمی دونن چه خونهایی این اصلاحات رو آبیاری کرده!

اعتراف می کنم متنفرم از دیندارانی که نان دین می خورند و به نام دین بر سینه دین می نشینند و سر از تن دین جدا می کنند!

اعتراف می کنم متنفرم از ابراز همدردی آدمهای بی درد !

.

.

.

این روزها تنها به نفرت اعتراف می کنم! و به خار در چشم ... و به استخوان در گلو !

 

+ آتش گرفته در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 11:1  توسط نگار  

 

 (نامه همسر جلایی پور به زینب حجاریان)

بسم رب الحسین

زینب، زینب صبور!


کاش نامت، نام دیگری بود تا در برابر عظمت صبری که از نام عزیزت می‌بارد اینچنین کلمات از همدردی با تو ناتوان نمی‌ماندند! آن‌ها که تو را زینب نام نهادند گویی این روزهای سیاه و تلخ از ذهنشان گذشته بود! شاید خاصیت این اسم باشد که وقتی به زبان می‌آید اینچنین دل را آتش می‌زند و به صبری تلخ و استقامتی شگرف حواله‌ات می‌کند.

زینب

وقت مرثیه‌خوانی من است. اما وقتی که این روزها تنها تکرار نامت مرثیه مجسم است، دیگر چه می‌توانم برایت بنویسم؟ از کدام کربلا؟ از کدام حسین؟ از کدام عاشورا و از کدام یزید؟ وقتی که این روزهای تو با تاریخ سرخ اسم اعظمت، چنین نسبتی عمیق و شگرف دارد، چه حرفی جز اشک برای دل‌مویه با تو برایم می‌ماند؟ تنها فرق تو با صاحب این نام پاک این است که آن بانوی صبور، تنها یک بار ظهر عاشورا و شام غریبان و دربار یزید را از سر گذراند و تو سال‌هاست که کل یومت عاشوراست و کل ارضت کربلا! تنها فرق تو این است که زینب یک بار دلش از ندای هل من ناصر ینصرنی حسینش در آتش سوخت و تو سال‌هاست که در تکرار این حدیث تلخ با پدر و مادر عزیزت هم‌نوا شده‌ای. از همان روز که دست آن نانجیب ماشه را چکاند و تیر به سمت پدرت نشانه رفت، عاشورای تو و مادر آغاز شد و تا همین دیروز که آن تن پاک و شریف را به آستان بیدادگاهی از جنس دربار یزید آوردند و وادار به اعتراف دروغش نمودند، برای تو همچنان ظهر عاشوراست.

زینب

بدان که اگر تو زینب زمانه مایی، پدر مظلوم و مجروح و حق‌طلبت هم حسین مظلوم روزگار ماست. اندیشه و سلوک پدر تو تجلی حق خواهی و عدالت‌طلبیست. او همچون حسین برای ایستادن بر سرعقیده‌اش، مثله شده است. نه فقط دیروز. که ۱۳ سال است دارد هر روز مثله می‌شود تا حقیقتی که بدان پایبند است زنده بماند.

زینب! زینب صبور!

پدر تو سالها بود که برای احیای حق و عدالت، با تنی مجروح در آستانه قتلگاه خویش ایستاده بود و تیر بلا از هر سوی این میدان به سمتش روانه کرده بودند تا مبادا اسلام یزیدی‌شان با شهامت‌های حسینی پدرت نشانه رود، اما دیروز، به شیوه شمر بر سینه‌اش نشستند... دشنه را کشیدند و نیت کردند بیخ تا بیخ سر حقیقتی که ۱۳ سال خواب را از چشمان قی‌کرده‌شان ربوده بود را ببرند. اما تو با من بگو زینب! مگر با قتل حسین، حقیقت زنده‌تر نشد؟ مگر آن روز که سرش بر نیزه کردند و به درگاه یزید آوردند، خونش در رگان تاریخ جاری‌تر نشد؟ اگر نشده بود که از همان تبار، کسی چون پدر بر نمی‌خواست و تا همین امروز اینچنین نایستاده بود. اگر داستان مظلومیت و شهامت حسین به تاریخ پیوسته بود که دیگر چونان که مادرت گفت، صدای هل من ناصر ینصرنی‌اش از زندان یزیدیان زمان ما به گوش نمی‌رسید. آن صدا در تاریخ زنده ماند و این روزها از حنجره مظلوم دیگری که گرچه نامش حسین نیست اما مرام و مسلکش همان است، شنیده نمی شد. تاریخ تکرار می‌شود زینب عزیز و افشای حقیقت قربانی می‌طلبد.

زینب زمان من!

نمی‌دانم که دیروز بر کدام تل ایستادی و سیمای مظلوم پدرت در بیدادگاه را تماشا کردی؟ نمی‌دانم با دلت چه رفت، اما یک چیز را خوب می‌دانم و مطمئنم که دیروز تو نیز با همان دل صبورت بارها به زبان آوردی آنچه زینب (س) بعد از رویت ماه عریان و به خون خفته‌اش در گودال قتلگاه و سیلی‌ خوردن کودکان حرم از دستان ناپاک آل یزید و شام غریبان اولاد و اصحاب برادرش حسین، در آستان یزید به لب مدام تکرار می‌کرد که ما رآیت الا جمیلا و این مرثیه عاشورای نسل ماست زینب! پس محکم و صبور بایست و این جمله را به دل تکرار کن و بگذار تا خلقی بر این جدال ظلم و عدالت بگریند.

خواهرت: فاطمه

 

+ آتش گرفته در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 0:31  توسط نگار  

 
بسمه‌تعالی
به دلیل اینكه اخیراً رسانه‌های منتسب به جریان اقتدارگرای كشور، اعم از سایت‌های خبری، خبرگزاری‌ها، روزنامه‌ها و صداوسیما، از قول بنده اقاویلی نقل می‌كنند كه نه به لحاظ صدور، سندیت دارند و نه به لحاظ مبنا، پایه‌ای دارند، لذا بار دیگر همه این قبیل گزارشات، مصاحبه‌ها و اخبار را پیشاپیش تكذیب می‌كنم و چون فرصت مطالعه این دسته اقوال را نداشته و همچنین برای پاسخ‌گویی به تك تك موارد آن وقتی ندارم، حتی اگر از من تعریف و تمجید هم كرده باشند، آن نیز مقرون به صحت نخواهد بود.

بسیار دیده‌ام كه" برنا" از "فارس"، "فارس" از "رجا"، "رجا" از "درنا"، "درنا" از "ترنا"، "ترنا" از "دبرنا"، "دبرنا" از "منبع آگاه"، "منبع آگاه" از "صحبتهای به دست آمده از شنودهای داخل حزب مشاركت"، گفته‌هایی را به اینجانب نسبت داده‌اند كه لابد برای خودشان به لحاظ سندیت در حكم سلسله الذهب است اما از نظر من به پشیزی نمی‌ارزند . امید دارم كه دوستان باكیاست و اهل سیاست بتوانند با پیگیری منشا صدور چنین اخبار آحادی، پی به مقصود پردازندگان آن ببرند.

والسلام - نامه تمام
سعید حجاریان- 31/1/1388
 
+ آتش گرفته در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 14:41  توسط نگار   | 

 

می خوام یه دل سیر نگاهت کنم ...

...

 

+ آتش گرفته در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 12:47  توسط نگار  

 

می دونی الان آرزوم چیه؟

دوست دارم بالای برج میلاد بشینم بلند بلند شعر ای ایران رو بخونم ...

انقدر بخونم تا از حال برم ...

چقدر لذت بخشه از صقوط از بالای برج میلاد!

.

.

.

 

+ آتش گرفته در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 13:40  توسط نگار  

 

سه شنبه قرار دادگاهه ...

قراره هم کیفر خواست رو خودشون بخونن! هم اعتراف نامه رو ! هم دفاعیه رو! هم حکم رو!

قاضی و دادستان و حتی وکیل هم از خودشونه!

عمو هم که از صدقه سر همین قاتلها حتی نمی تونه حرف بزنه ...

تازه شهروندان دلسوز وطن!!!! رو هم گذاشتن کنار دست ما که پای مبارکشون رو بذارن روی گردن ما و فشار بدن و دم از قانون بزنن!

عمو رو بردن تو خونه تیمی و می گن چاق شده ... استخر داره و ... اما قاضی اش میاد می گه من تو خونه تیمی حتی امنیت جونیش رو هم تضمین نمی کنم!

به این میگن: "قاااااااااااااااااااااااااااانون!"

در مملکتی که فقط دولت اجازه حرف زدن دارد هیچ حرفی را نباید باور کرد (دکتر علی شریعتی)

 

+ آتش گرفته در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 9:54  توسط نگار  

 

نامه 293 روزنامه نگار و فعال کشور به مراجع تقلید و هاشمی، خاتمی، موسوی و کروبی:
در برابر کودتا متحد شوید؛ یا امروز یا هیچ وقت

صدها چهره سیاسی، فعال مدنی و روزنامه‌نگار با ارسال نامه‌ای برای مراجع تقلید و آقایان هاشمی، خاتمی، موسوی و کروبی از آنها خواستند در برابر کودتاچیان مقاومت کنند و به اقدامات عملی رو بیاورند.

متن کامل این نامه مهم را در ادامه بخوانید:

إنا لله وإنا إليه راجعون

خدمت مراجع عظام تقلید در قم

و آقایان هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، میرحسین موسوی و مهدی کروبی

در روزهایی که مردم شریف و دلیر ایران برای اعاده‌ی حقوق حقه‌ی خویش با رساترین نداها و نجیبانه‌ترین رفتارها به خیزش برخاسته‌اند، در کمال تاسف و شرم‌ساری شاهد آن هستیم که برخی نشستگان بر مسند قدرت نظام برآمده از انقلاب آزادی‌خواهانه‌ی همین مردم در سال 1357، با تمام قوا و توان به مقابله با ملت شهیدپرور ایران برخاسته‌اند.

آن‌چه در 60 روز گذشته بر سر این ملت رفته، یورش به خوابگاه‌های دانشجویی و خانه‌های مردم، خون‌های پاک ریخته شده در خیابان‌ها، جنایت‌های رخ‌داده در بازداشت‌گاه‌هایی چون کهریزک و بازداشت گسترده‌ی فعالان خوش‌نام سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و جمع کثیری از شهروندان ایران زمین بی‌تردید بخشی از سیاه‌ترین برگ‌های تاریخ کشور ماست و به همین سبب مردم ایران از مراجع دینی و نخبگان سیاسی خود به حق انتظار دارند تا «تمام توان» خود را برای خدمتی تاریخی به کشور به کار ببندند و هم‌چنان که در طول تاریخ پشتیبان ملت بوده‌اند، این بار نیز «رسالت» خویش را به انجام رسانند.

خوش‌بختیم که این انتظار بی‌مناسبت نبوده و در این هفته‌ها مراجع عظام تقلید و شخصیت‌های سیاسی تاثیرگذار کشور، با سخنان و بیانیه‌هایی درخور توجه نشان داده‌اند که هم‌راه و هم‌گام با مردم شریف خود هستند و تن به خواسته‌های نامشروع بخش تمامیت‌خواه حاکمیت نمی‌دهند.

آقایان؛

اما این کافی نیست! آن‌چنان که شاهد هستید، کودتاگران علیه جمهوریت نظام نه‌تنها با وجود مقاومت تحسین‌آمیز ملت ایران از ادامه‌ی این مسیر ویران‌گر دست نکشیده‌اند که هر روز بیش از گذشته خط و نشان می‌کشند و بازی‌ها و نمایش‌های تازه‌ای را برای مایوس ساختن مردم به‌راه می‌اندازند تا از این ره به خواست بنیادین خود دست یابند. ما نگرانیم که اگر این مسیر پیموده شود، آن‌گاه نه تاکی باقی بماند و نه تاک‌نشانی که مراجع عظام تقلید و نخبگان سیاسی کشور بر آن تکیه زنند.

این روزها نیز می‌بینیم، به جای محاکمه‌ی کسانی که علیه جمهوریت نظام و رای مردم دست به کودتا زدند و در پی ایستادگی ملت از خون‌ریزی ابایی نداشتند، چهره‌های شناخته‌ی شده، دلسوز و معتقد سی سال گذشته‌ی کشور را به هم‌راه دیگر شهروندانی که گناهی جز پاسداری از جمهوریت نظام، قانون اساسی و رای خود ندارند، به دادگاهی نمایشی کشانده و پس از 50 روز بازداشت در شرایطی ویژه به اعتراف علیه خود، دوستان، شخصیت‌های ملی و جنبش سبز مردم وادار کرده‌اند.

ما نیز چون شهروندان دیگر این مرز و بوم این اعترافات را «بی‌ارزش و بی‌اعتبار» و تکرار سناریوهای هرگز پذیرفته نشده‌ی پیشین می‌دانیم که در باور هیچ عقل سلیمی نمی‌گنجد اما از آن سو به‌شدت نگران هستیم که روند برنامه‌ریزی شده‌ی کنونی از سطح چند روزنامه‌نگار یا فعال سیاسی و اجتماعی فراتر رفته و آشکارا مقام‌های شناخته شده‌ی پیشین را هدف قرار می‌دهد و نشان‌گر آن است که اگر در همین جا متوقف نشود، دیری نخواهد پایید که دیگر هیچ کس از تیررس تمامیت‌خواهان مصون نخواهد بود و چه بسا در آینده، مراجع تقلید و روسای نهادهای انقلابی و دیگر چهره‌های ملی کشور نیز متهم به «براندازی نرم» و «کودتای مخملین» شوند!

آقایان؛

مدارا با قانون‌شکنان و کودتاگران علیه قانون اساسی و جمهوری اسلامی ، کافیست! در همین نقطه باید پیش‌روی اقتدارگرایان متوقف شود تا کشور از ویرانی نجات یابد. در این راه، در غیبت تدبیر عالیه، تنها شما هستید که می‌توانید با هم‌دلی و «اتحاد» و بهره جستن از تمامی امکان‌ها و ابزارها، مردم را تا پیروزی در جنبش سبز هدایت و راهبری و رسالت خویش را در قبال میهن، مردم، انقلاب و اسلام ادا کنید.

ما و مردم ایران چشم به راه گذر از نامه و بیانیه و سخنرانی و «اقدام عملی» تمامی مراجع عظام تقلید و آقایان هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، میرحسین موسوی، مهدی کروبی و دیگر چهره‌ها و شخصیت‌های دلسوز کشور هستیم. در تاریخ ایران نمونه‌های اقدام‌های عملی متحد مراجع تقلید و روحانیون و شخصیت‌های سیاسی و چهره‌های ملی در دسترس است و می‌توان به گام‌های تاریخی زمان مشروطه یا جنبش ملی شدن صنعت نفت چونان نمونه‌های موفق و آزمایش شده نگریست. یا باید همین امروز اقدام فرمایید و یا هیچ‌وقت دیگری برای رسالت دین خود نخواهید یافت.

 


ادامه مطلب
+ آتش گرفته در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 22:3  توسط نگار  

 

به نام خداوندگار مظلومان
رئیس محترم قوه قضائیه، جناب حجت‌الاسلام والمسلمین صادق لاریجانی
با تقدیم سلام و احترام
اینجانب، فاطمه شمس، همسر محمدرضا جلایی‌پور، مراتب عمیق نگرانی خود را نسبت به وضعیت ایجاد شده اخیر در مورد آزادی همسرم که بیش از ۶۵ روز است، بدون تفهیم اتهام و صادر شدن قرار، در بازداشت غیرقانونی به سر می‌برد، به حضور جنابعالی اعلام می‌کنم.

همسر من، در روز بیست و هفتم خردادماه سال جاری و هنگامی که به همراه یکدیگر، برای ادامه تحصیل قصد بازگشت به انگلستان را داشتیم، در مقابل چشمان بهت‌زده من و مسافران دیگر، توسط نیروهای امنیتی و بدون ارائه حکم در فرودگاه امام‌ خمینی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد و از ادامه سفر خود بازماند. او بعد از دو هفته بی‌خبری در تماسی دو دقیقه‌ای با برادرش از سلامتی خود خبر داد، ولی هنوز هم معلوم نبود که در چه محلی نگهداری می‌شود. بعد از گذشت نزدیک به ۲۰ روز و با پیگیری‌های صورت گرفته از سوی خانواده اینجانب و همسرم، معلوم شد که او در بند ۲۰۹ زندان اوین و در سلول انفرادی نگهداری می‌شود.

بعد از چهل و اندی روز حبس در انفرادی، با پیگری‌های صورت گرفته، برخی از اعضای خانواده موفق شدند با همسرم ملاقات کنند و در این ملاقات، به گفته ملاقات‌کنندگان متاسفانه علی‌رغم وضعیت مطلوب روحی همسرم که ناشی از ایمان و اعتقاد وی بود و نه برخوردهای مناسب بازجویان اوین، رنگ و روی او بسیار پریده و زردرنگ بود، اما به دلیل حضور مامور در اتاق، همسرم از گفتن آنچه بر او گذشته بود، بازماند.

بعد از دو جلسه ملاقات با او بود که مطلع شدیم همسر بیگناه مرا ۳ شبانه روز در سلولی داغ معروف به سلول موتورخانه ( که جنب موتورخانه است و پر از بخار و دود و دم است ) حبس کرده بودند تا به زور او را وادار به اعتراف تلویزیونی کنند. شرایط این سلول به قدری نامساعد و مسموم بوده که او حتی توان نفس کشیدن هم نداشته است. به دلیل وضعیت افتضاحی که در این سلول وجود داشته، حتی دل نگهبان سلول به حال همسر مظلومم می‌سوزد و به بازجو و مسوول بند اعتراض می‌کند و می‌گوید که در این وضعیت، او تلف خواهد شد و از بین خواهد رفت و بعد از آن خواستار تغییر سلول و جابجایی همسرم به محل دیگری می‌شود. بازجوی همسرم که ظاهرا بویی از انسانیت نبرده بود در مقابل این اعتراض زندانبان مقاومت می‌کند اما ماموری که برای سرکشی به وضعیت وی بعد از سه روز درب این سلول را باز می‌کند، هوا را به قدری نامساعد و گرم و مسموم می‌یابد که نمی‌تواند حتی پایش را داخل سلول بگذارد و دستور می‌دهد همسرم را از آن جا خارج کنند. بعد از خارج کردن او از این اتاق مخوف که هیچ یک از اصول اولیه نگهداری از زندانی را دارا نبوده و به اصطلاح غیراستاندارد(!) بوده است، او را با همان حال نزار ناشی از گرمای شدید به اتاق بازجویی می‌برند و ۹ ساعت تمام بدون آب و غذا و در حالیکه رکیک‌ترین فحش‌های ناموسی را به همسر، خواهر و مادرش می‌دهند و در تمام طول مدت بازجویی هم با ته خودکار بر سر او می‌کوبیده‌اند، وادار به اعتراف دروغش می‌کنند و وقتی موفق نمی‌شوند او را بی‌جان در سلول انفرادی دیگری رها می‌کنند. قبل از آن ۳ روز مخوف هم به مدت ۲۵ روز او را در حبس انفرادی مطلق و خلا زمانی و مکانی می‌اندازند و حتی یک بازجویی هم از او به عمل نمی‌آورند تا به قول خودشان او را بشکنند تا به باوری نداشته اعتراف کند.


ادامه مطلب
+ آتش گرفته در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 21:55  توسط نگار  

 

بسم الله الرحمن الرحیم

به دنبال مفتضح شدن کودتاچیان و افشای جنایات بی سابقه آنها در حق جوانان این مرز و بوم و عقیم ماندن پروژه اعترافگیری، عوامل عصبانی و خشمگین این پروژه شکست خورده آخرین تلاشهای خود را به کار می بندند تا بلکه بتوانند در چند روز باقیمانده عمرشان، مانع افشای همه نقشههای خود شوند.

همانگونه که از قبل هم مشخص بود عوامل کودتا هیچگونه سند و مدرکی از دخالت اصلاحطلبان و مخصوصاً زندانیان سیاسی در جریان حوادث اخیر نداشته و ندارند. اقدام اول آنها در تهیه اقرار و اعتراف از طریق فشارهای سنگین جسمی و روحی بر زندانیان با شکست کامل روبرو شد و جریان به اصطلاح دادگاههای برگزارشده نشان داد که این جماعت برای فرار از شکست محتوم، حاضر به قربانی کردن همه آبروی نظام و بی حیثیت کردن دستگاه قضائی کشور هستند.

اینک به نظر میرسد در ادامه راه، این گروه قلیل، با تمرکز بر دو شیوه "تفتیش عقاید" و "اجبار بازداشتشدگان بخصوص زنان پاکدامن و نستوه اسیر، به اعترافات ساختگی درخصوص مسائل اخلاقی" باب جدیدی را در روند نجات کودتا آغاز کرده اند.
آنها تلاش میکنند سران اصلاحطلب دستگیرشده را که در بی خبری محض به سر می برند و همچنان در انفرادی های روحشکن زندانی هستند، در پروسه طولانی تفتیش عقاید از پای درآورند. خبرهای رسیده حاکی است که از مدتها قبل، بازجوئیها نه حول مسائل انتخابات و نه حول حوادث پس از آن و نه حتی حول فعالیتهای سیاسی افراد است، بلکه صرفاً حول مسائل ایدئولوژیک دور میزند و تلاش میشود تا از زبان این اسیران آزاده، کلمه ها یا جمله هایی در تأیید عقاید باطل و ظالمانه فرقه کودتا بدست آورند و آنرا با شاخ و برگ فراوان منتشر کنند. همچنین خبرهای رسیده حاکی است که بخش عمده ای از دستگیری زنان محترم و متعهد سیاسی تنها و تنها بدین منظور انجام شده است تا با فشار طاقت فرسای روحی و جسمی به حریم خصوصی و خانوادگی آنها، آنان را مجبور به اعتراف اخلاقی علیه خود و افراد دیگر کنند.

به راستی اگر کوچکترین سند مستدل و محکمه پسندی در اختیار بازجویان بود آیا به این اقدامات شنیع و ضدشرعی و ضد قانونی و ضداخلاقی دست میزدند؟ آیا جز این است که میخواهند با حربه های اینچنینی اراده پولادین اسیران خود را بشکنند؟ از سوی دیگر با فشار روزافزون افکار عمومی و بعضی نهادهای مسئول کشوری و خالی شدن پشت مجریان این پروژه ها از سوی حامیان بی چون و چرای آنها - به خاطر افشای کم نظیر رفتارهای قانون شکنانه - به نظر میرسد می خواهند هرچه زودتر خود را از شر پرونده زندانیان سیاسی که روز به روز بیشتر مایه رسوایی آنها میشود نجات دهند.

به همین منظور تشکیل دادگاههای آنچنانی را در دستور کار خود قرار دادند تا با مغشوش کردن فضا و مشوش کردن افکار عمومی و مخلوط کردن حق و باطل، این پرونده ها را با کمترین هزینهای ببندند. شنیده میشود قرار است در دادگاههای آینده از قول سعید حجاریان متنی را قرائت کنند و از آنجا که حجاریان نه به لحاظ جسمانی نه به لحاظ روحی و به خصوص با تجویز داروهائی که مشخص نیست چه می باشد قدرت هیچگونه عکس العملی ندارد، منویات خود را به نام او تبلیغ کنند.

از سوی دیگر شنیده میشود قرار است دادگاههای ضربتی چند دقیقه ای برای بعضی از سران اصلاحطلب برگزار شود درحالیکه نه خود این عزیزان و وکلای آنها هیچگونه دسترسی به پرونده نداشته اند و فرصت تهیه هیچ دفاعیه ای برای آنها فراهم نشده است تا در روز دادگاه مانع از دفاع جانانه و رسواکننده آنها شوند؛ و طبق روال قبلی درصورت اعتراض زندانی یا وکیل او بر اساس آنچه خود رأفت اسلامی میخوانند، یک هفته فرصت دهند تا دفاعیات خود را تنها به صورت "مکتوب" ارائه دهند.

جبهه مشارکت ایران اسلامی با محکوم کردن این اعمال و رفتار که با هیچ منطق شرعی و قانونی سازگاری ندارد از همه مسئولین امر بخصوص رئیس محترم قوه قضائیه، رئیس محترم قوه مقننه، هیأت مخصوص قوه قضائیه برای رسیدگی به امر زندانیان، کمیته ویژه پیگیری مجلس، فراکسیون اقلیت مجلس، و تمامی دلسوزان کشور درخواست میکند با بذل توجه کافی مانع از فرار به جلوی کودتاچیان شوند.

جبهه مشارکت ایران اسلامی خواستار آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی و رسیدگی به نحوه بازداشت، بازجوئی، و چگونگی رفتار با این افراد در زمان بازداشت آنها میباشد و بنا بر این اعتقاد است که اگر واقعاً طبق قانون کسی باید محاکمه شود، باید با رعایت همه موازین آئین دادرسی و با دسترسی کامل متهم و وکیل اختیاری او به تمام پرونده و فراهم کردن فرصت کافی برای تهیه دفاعیه از سوی آنها، دادگاه آنها بصورت علنی و در فضای سالم و آرام برگزار گردد و صدا و سیما نیز تمام این محاکمه را برای ملت پخش کند تا نشان دهد که به لحاظ کار حرفهای، حداقل تعهد رادیو تلویزیون ملی ایران در پخش محاکمه خسرو گلسرخی را دارد.

فَسَیعلمُ الذین ظلموا أیّ مُنقلبٍ یَنقلبون
جبهه مشارکت ایران اسلامی

 

+ آتش گرفته در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 21:49  توسط نگار  

 RSS 

هادي پشتيباني