با صدای شجریان خوانده شود ...
ربنا افرغ علینا صبرا
و ثبت اقدامنا
وانصرنا علی القوم الکافرین

با صدای شجریان خوانده شود ...
ربنا افرغ علینا صبرا
و ثبت اقدامنا
وانصرنا علی القوم الکافرین
بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله تبارک و تعالی: واذا حکمتم بین الناس فاحکموا بالعدل
حضرات آیات و علمای اعلام اعضای محترم مجلس خبرگان رهبری
سلام علیکم
محترما، با استناد به نهجی که قاطبه علما بر آن وقوف دارند «عدالت» شرط زعامت و امامت است و حتی اگر از امام جماعتی دروغ واحدی مشاهده شود از عدالت ساقط و اقتدا بدو جایز نیست چه رسد که حق الناسی ولو صغیر برعهده او باشد و ستمی بر یک فرد نماید. رهبر فقید انقلاب حضرت آیت اله العظمی امام خمینی می فرمایند:«عالم و عادل بودن از خصال ضروری ولایت فقیه است و فقیه اگر دیکتاتوری کند خودبخود معزول است».
چقدر قدیمترها ماه رمضون رو دوست داشتم ...
چقدر ربنای شجی جون آرومم می کرد ...
اون روزها دنیا اینجوری نبود ...
اون روزها خدا مال چماقدارها نبود ...
اون روزها آه مظلوم دستگاه آفرینش رو می لرزوند ...
اون روزها دنیا به این دنیت نرسیده بود ...
اون روزها خدا قبضه دست قاتلها و جانی ها نبود ...
خدا خدای ظالمها نبود ...
خدای مظلومها بود ...
اون روزها ...
.
.
.
الان وقتی ربنا می شنوم یاد این می افتم که ربنای ماه رمضون هم دزدیه!
یه دزدی به اسم ملت ایران !
به اسم من و تو ...
.
.
.
می گما راسته می گن هنر نزد ایرانیان است و بس ...
به نظرت ۱۰۰سال دیگه نوادگان ما در مورد این همه هنری که توی این زمونه ما بوجود اومد چی می گن؟ از تک تک شعرها و موسیقی ها بگیر تا همه این کارهای کوچیک و بزرگی که تازگی ها اختراع شده!!!
سر اومد زمستون ...
شکفته بهارون ...
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون...
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون ...
کوه ها لاله زارن ...
لاله ها بیدارن ...
تو کوه ها دارن گل گل گل آفتاب و می کارن ...
نه خارم نه خاشاک
زنم مرد بی باک
تنم پاره پاره شد از ضربه های مرد سفاک ...
من آروم نگیرم ...
اگر هم بمیرم ...
من ایستاده ام تا رای خود را پس بگیرم ...
من آروم نگیرم ...
سر اومد زمستون ...
اگر هم بمیرم ...
شکفته بهارون ...
من ایستاده ام تا رای خود را پس بگیرم ..
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون ...
.
.
.
من ایستاده ام تا رای خود را پس بگیرم ...
من ایستاده ام تا رای خود را پس بگیرم ...
.
.
.
گلاب به روتون...
عین چاه فاضلاب می مونه ...
خیلی نمی بینیم توش چیه! شاید هم خیلی نمی خوایم ببینیم!
فقط بوی گندش داره خفمون می کنه!
.
.
.
ذهنم در پرواز بود. دوست داشتم با کسی آنجا می بودم که قلبم را به حال خود می گذاشت، با کسی که می توانستم بدون ترس از فراق در روز بعد، این لحظه را با او زندگی کنم . آنگاه زمان آهسته تر می گذشت، می توانستیم خاموش بمانیم ـ چرا که تمام عمر برای حرف زدن وقت داشتیم. نیازی نبود خودم را نگران مسائل جدی کنم ، نگران تصمیم ها جدی ، واژه های بی رحم.
.
.
.
دلم می خواد یه مجسمه بهم بدن بگن این دنیاست ...
اول بشینم و یه دل سیر نگاهش کنم!
بعد اندازه همه این سالها بهش فحش بدم!
بعد بزنم زمین و بشکنمش ...
خوردش کنم ...
انقدر خورد که دیگه چیزی به نام دنیا وجود نداشته نباشه ...
وقتی دنیا با همه دنیتش نابود شد ...
لای مجسمه خورد شده ...
چند تا لونه برای کبوترا درست کنم ...
.
.
.
وقتی دنیا بشکنه ...
زندگی زنده می شه ...
.
.
.
این روزها چیز زیادی از زندگی نمی خوام!
فقط یه مجسمه برای شکستن...
...
این روزها به فلسفه زندگی شک کرده ام!
وقتی بودن، دیدن لجنزاریه که داریم توش دست و پا می زنیم ...
تا حالا خوک دیدی؟
چقدر زندگی آدمها! شبیه زندگی خوکهاست!
...
دست خط عمو رو می ذارم جلوم :
زندگی زیباست ای زیباپسند
زنده اندیشان به زیبایی رسند
آنچنان زیباست این بی بازگشت
کز برایش می توان از جان گذشت ...
.
.
.
کاش بودی تا ازت بپرسم اون زیبایی رو کجا می شه پیدا کرد ؟؟
اینجا همه چیز زشته ... سیاهه ... کثیفه ...
کاش بودی تا دوباره فلسفه زندگی رو توی دنیای این مرده ها برام توضیح می دادی ...
کاش ...
معاون رئیس قوه قضائیه : آزاد شود!
دادستان کل کشور: آزاد شود!
قاضی: آزاد شود!
.
.
.
تو این مملکت معلومه کی چی کاره است؟
اینا که همه می گن آزاد شود ...
پس چرا ...
توی زندگیم به چیزی رو خوب یاد گرفتم ... اونم اینه که آدمها به اندازه تلاششون توانایی دارن! برعکس بعضی ها که فکر می کنن به اندازه تواناییشون تلاش می کنن! یاد گرفتم آدم بعد از مرگ کلی وقت داره بخوابه! کلی وقت داره استراحت کنه ... فارغ از دنیا و آدمهاش!
گرچه گاهی اوقات از خستگی حس می کنم اگه بخوابم یقینا بیدار نمیشم! اما هیچ وقت شک نمی کنم که سه شیفت کار که سهله! ۱۰ تا شیفت دیگه هم قادرم انجام بدم ...
با جرات تمام می تونم بگم حتی یه لحظه از کار خسته نمی شم ! اما خدا به فریاد اون روزی برسه که از محیط و آدمهاش خسته بشم! اونوقت اندازه همه کارهای کرده و نکرده زندگیم احساس خستگی می کنم ! احساس نابودی! احساس پوچی! احساس اینکه همه تلاشهات پوچ بوده! اونوقته که برای نفس کشیدن هم باید خودم رو توجیح کنم! و وای بر روزی که برای تنفس هم توجیحی پیدا نشه! اونوقت یه پاک کن بر می دارم و همه گذاشته رو مثل نقاشی زشتی که دفترت رو سیاه کرده پاک می کنم! اما هرگز اون برگه رو از دفتر زندگیم پاره نمی کنم! چون معتقدم برگ برگ این زندگی چه ازش خسته بشی چه نشی لحظه لحظه های زندگی ایه که یه زمانی شاید همه عشقت بوده! همه داراییت! همه تلاش و امیدت!
بده ... خیلی بد! اما الان احساس می کنم دانشکده فیزیک همون نقطه سیاهه که باید پاکش کرد! شاید برای همینه که به قول فرناز یادم رفته یه زمانی جزو اولین نفراتی بودم که میومدم دانشکده و جزو آخرین نفراتی که حسن آقا با جارو می افتاد دنبالم تا بیرونم کنه ...
این روزها با خودم خیلی کلنجار می رم ... از یه طرف دلم پر می کشه واسش! واسه خودش ... واسه آدمهاش ... اما ... احساس می کنم حتی سر زدن بهش راکدم می کنه ... محدود ... محدود ۴ تا فرمول! ۴ تا آدم! ۴ تا نگاه!
دردناکترین حس دنیا محدود شدن به ۴ تا نگاه محدود ۴ تا آدم محدوده! اونم تو که محیط محدود!
آرزوم بود محیطم محدود نباشه! آدمها محدود نباشن! نگاه ها محدود نباشه! شاید یه آرزوی دست نیافتنی!
حالا بیشتر سعی می کنم خودم رو از محیطهای محدود بیرون بکشم! از آدمها و نگاه های محدود فرار می کنم! دوست دارم نامحدود بشم!
گاهی برای نامحدود شدن باید دل رو محدود کرد! برای دوری از یه محیط محدود شاید مجبور شی از دوستیهات هم بگذری!
می دونی بیشترین جایی که دلم براش تنگ شده کجاست؟ پشت ساختمون خیام ! اونم قبل از افتتاح ساختمون ... یه جایی شبیه بیابون بود! بیابونی که می شد توش گم شد تا خودش رو پیدا کرد! من بارها و بارها وقتی دلم از نگاه های محدود می گرفت اونجا پیدا شدم!
.
.
.
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست می رود
اول اگرچه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هرآنچه لایق ما هست می رود
گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود
اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می رود
این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیری است بی نشانه که از شست می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هرآنچه لایق ما هست می رود
...
.
.
.
اعتمادملي: به نظر ميرسد كه چند روزي است خانوادههاي بازداشت شدگان اخير خبرهاي خوشي دارند خبرهايي كه از تماس تلفني يا ملاقات با اعضاي خانوادهشان حكايت ميكند. در همين راستا ديروز مادر هنگامه شهيدي از تماس تلفني 10 دقيقهاي دخترش با منزل پس از گذشت يكماه بيخبري از وي خبر داد. وي ضمن نگراني از وضعيت دخترش گفت: «هنگامي كه دخترم با منزل تماس گرفت گفت كه دچار افسردگي شديدي شده است و خواستار آن شد كه پيگير داروي قلب و افت فشار از پزشكش شوم.» مادر شهيدي گفت: «وي گفت كه در بند 209 زنان حضور دارد و البته نگرانياش نسبت به فعال شدن فيس بوكش را اعلام كرد و خواستار پيگيري اين موضوع شد.» در همين راستا مادر شهيدي با تاكيد بر اينكه هيچ كس از اعضاي خانواده صفحه فيسبوك وي را به روز نميكند نسبت به اتهامزايي براي دخترش نگران شد. همچنين برخي اعضاي خانواده محمدرضا جلاييپور، سخنگو و مسوول پويش موج سوم، بعد از ۴۸ روز امروز موفق به ملاقات وي در زندان اوين شدند. به گفته همسر جلاييپور، روحيه محمدرضا و خانواده وي در اين ملاقات بسيار خوب بوده است. جلاييپور گفته که روزي هزار بار در سلولش راه ميرود و ورزش ميکند و موفق به حفظ بخشهاي زيادي از قرآن شده است. او همچنين گفته که از دو روز پيش به بند عمومي منتقل شده و به همراه ۴ نفر ديگر در يک سلول است. در اين ديدار که حدود نيم ساعت به طول انجاميده جلاييپور ابراز اميدواري کرده است که به زودي تکليفش معلوم شود. سهشنبه صبح نيز خانواده بازداشتشدگان اخير در يك كنفرانس خبري به بيان آخرين روند پيگيريهاي خود پرداختند. فخرالسادات محتشميپور، همسر مصطفي تاجزاده در اين جلسه با ارائه گزارشي از روند پيگيري وضعيت بازداشت شدگان اخير گفت: «مسوولان مدام تكرار ميكنند كهبازداشتشدگان تحت شكنجه قرار ندارند و خود زندانيان هم در ملاقاتهاي حضوري به شدت بر اين موضوع اصرار دارند كه تحت شكنجه قرار نگرفتند اما نكته در اينجاست كه شكنجه فقط جسمي نيست.»
همسر زيد آبادي آخرين تماس تلفني همسرش را مربوط به سه روز پيش عنوان و اظهار کرد: «بار آخر نيز که تماس گرفت اندکي روحيهاش بهتر شدهبود.» وي گفت:«وقتي از او پرسيدم که کجا هستي، صداي بازپرساش را شنيدم که گفت بگو يک جايي در تهران، يک جايي در اوين. اما شمارهاي که روي تلفن افتاده بود مکاني در شرق تهران را نشان ميداد.» همسر تاجرنيا با انتقاد از وضعيت بازداشت شدگان بيان کرد: «اين افراد هيچ گونه دسترسي به دنياي بيرون ندارند و نميدانند که چه اتفاقاتي در بيرون از زندان ميافتد و حتي حق ملاقات با وکلاي خود را نيز ندارند در حالي که از نظر قانوني داشتن وکيل حق اين افراد است.»
هنگامه رضوي، همسر بهزاد نبوي با بيان اينکه 5 روز پيش با همسر خود تماس تلفني داشته گفت: «5روز پيش کسي از زندان اوين با من تماس گرفت و برايم شرط گذاشت در صورتي ميتوانم با همسرم صحبت کنم که هيچگونه اطلاعي از اخبار سياسي بيرون به او ندهم و من نيز به ناچار قبول کردم. وقتي با همسرم صحبت ميکردم متوجه شدم که به او نيز تذکر داده شده است که فقط اجازه حال و احوالپرسي دارد.» وي ادامه داد: «همسر من سالها در اين نظام زحمت کشيده است، در مجلس ششم بوده، همکار شهيد رجايي بوده، سخنگوي دولت بوده، چطور ميخواهند بگويند که وابسته به خارج است؟»
همسر عبدالفتاح سلطاني نيز در اين جلسه با بيان اينکه همسر من کار حقوقي ميکند و با کانون مدافعان حقوق بشر همکاري دارد، گفت: «همسر من هميشه به قانونمداري اعتقاد داشته و معتقد است اگر قانون اجرا نشود سنگ روي سنگ بند نميشود.»
همسر صفايي فراهاني نيز در اين جلسه با محکوم کردن دادگاه روز شنبه گفت:«اين دادگاه بدون حضور وکلا و هيات منصفه و خانواده زندانيان برگزار شد و هيچگونه وجاهت قانوني ندارد. تنها چيزي که در اين دادگاه مطرح شد و روي آن پافشاري ميشود اين بود که در انتخابات تقلب نشده است.» مادر نظرآهاري نيز گفت: «وقتي دخترم با منزل تماس گرفت متوجه شديم که 33 روز در انفرادي بوده است. آخرين تماسي که فرزندم با منزل داشت مربوط به 14 روز پيش است که به من گفت ديگر به اين زوديها منتظر تماس تلفني من نباشيد. در مراجعاتي که به دادگاه انقلاب و زندان اوين براي آزادي دخترم داشتم هيچ چيزي از مسوولان نشنيدم.» وي ادامه داد: «دختر من در هيچ ستاد انتخاباتي فعاليت نداشته است و تنها کاري که انجام ميدهد، کارهاي حقوق بشري است.» همسر سعيد ليلاز نيز در اين جلسه در رابطه با وضعيت همسرش گفت: «همسر من 50روز است که در بازداشت به سر ميبرد و در اين مدت هيچ گونه ملاقات حضوري با او نداشتهايم. اين که همسر من زنگ بزند و بگويد حالش خوب است براي من کافي نيست بايد امکان ملاقات حضوري فراهم شود تا خودم او را ببينم و باور کنم که سالم است.» مادر ژيلا بنييعقوب نيز در اين جلسه گفت: «دخترم و همسرش حدود 40 روز است که بازداشت شدهاند و ما فقط يک بار امکان ملاقات حضوري با آنها را داشتهايم.»
پدر حمزه غالبي، دانشجوي کارشناسي ارشد علوم سياسي دانشگاه تربيت مدرس و رئيس شاخه جوانان ستاد مير حسين موسوي در اين جلسه گفت: «فرزند من تنها اقدامي که انجام داده اين است که در يکي از ستادهاي رسمي انتخاباتي فعاليت کرده و براي اين نظام راي جمع کرده است. کار فرزند من غيرقانوني نبوده و من نميدانم به کدام اتهام فرزند من را دستگير کردهاند.»وي گفت: «فرزند من اولين تماس با منزل را يک ماه بعد از دستگيرياش داشت و گفت که حالش خوب است.»
همسر عبدالله مومني نيز در اين جلسه گفت: «همسرم تاکنون فقط سه بار با منزل تماس داشته که در اين تماسها هم از وضعيت اسفبار خود در زندان گفته است.»
برادر رمضانزاده نيز در اين نشست به سوابق مبارزاتي و انقلابي برادرش در قبل از انقلاب اشاره کرد و گفت: «برادر من 50 روز است که در حبس به سر ميبرد و دليل اصلي دستگيري او نيز اين است که هميشه مواضعاش روشن بوده و صراحت لهجه داشته چيزي که براي دستگير کنندگاناش قابل تحمل نبود.»
همسر قوچاني نيز در اين جلسه گفت: «همسر من 46 روز است که بازداشت شده و تنها اقدام او هم اين است که وظيفه روزنامهنگاري خود را در زمان انتخابات انجام داده است.»
وي با انتقاد از وضعيت بازداشتشدگان اخير گفت: «اين افراد دچار شکنجههاي روحي و رواني زيادي شدهاند و ما نميدانيم حالا که بازجويي تمام شده است چرا اقدام به آزادي اين افراد نميکنند يا چرا حتي اجازه نميدهند که با وکلاي خود ملاقات داشته باشند.»
مادر مهسا امرآبادي نيز در اين جلسه خاطر نشان کرد: «فرزند من 50 روز است که در بازداشت به سر ميبرد و ما تاکنون موفق شدهايم يک بار با او ملاقات داشته باشيم و به طورکلي فقط سه بار هم تماس تلفني با منزل داشته است.»
پارلماننیوز: در حالی که تا بیست دقیقه دیگر مراسم تحلیف محمود احمدینژاد در مجلس شورای اسلامی برگزار میشود که حضور نیروهای امنیتی و نظامی در اطراف مجلس چشمگیر است.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، تمامی خیابانهای منتهی به بهارستان بسته شده و بیش از پنج هزار نفر از نیروهای نظامی و امنیتی در این خیابانها حضور دارند.
همچنین ایستگاه متروی بهارستان نیز به خاطر برگزاری این مراسم تعطیل موقت شده است.
در محوطه بیرونی بهارستان نیز سگهای بمبیاب مشغول امنسازی منطقه هستند.
از سوی دیگر امروز ورود خبرنگاران با دقت فراوان چک میشد و از خبرنگاران به غیر از کارت خبرنگاری، کارت ملی نیز خواسته میشد.
دهها خبرنگار از ساعت 7 و 30 دقیقه در مجلس حاضر شدهاندو اکثر نمایندگان نیز به صحن آمدهاند تا در مراسم تحلیف که ساعت9صبح امروز برگزار میشود حاضر باشند.
ورود با بالگرد
ساعت هشت و پنجاه دقیقه امروز محمود احمدینژاد با یک دستگاه بالگرد وارد محوطه مجلس شد.
به گزارش «پارلماننیوز»، در حالیکه قرار بود مراسم تحلیف ساعت9صبح آغاز شود، مهمانان و نمایندگان همچنان در حال ورود به مجلس هستند.
تا این لحظه افرادی همچون علی کردان، سرلشگر فیروز آبادی، پرویز داوودی، صادق محصولی،صادق لاریجانی،محسنی اژه ای،احمدی مقدم،سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی، پورمحمدی،الهام، علی آبادی، واعظ جوادی، سردارنجار- که بر خلاف معمول با کت و شلوار است-آیت الله تسخیری، مهدی چمران و..... برای شرکت در این مراسم وارد مجلس شدهاند.
آغاز مراسم تحلیف
مراسم تحلیف محمود احمدینژاد با تاخیر 15دقیقهای آغاز شد.
به گزارش «پارلماننیوز»، بعد از ورود همزمان احمدینژاد، لاریجانی، هاشمی شاهرودی، محمدی گلپایگانی، ثمره هاشمی، سردار جعفری، رحیم مشایی و محسنی اژهای آغاز شد.
برنامه مراسم تحلیف به این صورت اعلام شد:
نواختن سرود جمهوری اسلامی ایران، تلاوت کلام الله مجید، خیرمقدم رئیس مجلس، سخنرانی رئیس قوه قضائیه، انجام مراسم تحلیف و سخنرانی محمود احمدینژاد.
گرچه محسن کوهکن سخنگوی هیات رییسه اعلا کرد که تدارک حضر 250 نفر در صحن علنی مجلس بعنوان مهمانان مراسم تحلیف دیده شده اما اکثر صندلی های صحن خالی ماند .که در نتیجه آن تشریفات مجلس ناچار به انتقال برخیاز مهمانان از طبقه دوم به داخل صحن علنی شد.
اکثر مهمانان خارجی و سفرای کشورهای دعوت شده از جمله غایبان جلسه بودند
** اکثر مهمانان خارجی و سفرای کشورهای دعوت شده در جلسه تحلیف حاضر نشده و یا مسولان رده پایین سفارت همچون دبیر سوم را به تحلیف احمدی نژاد فرستادند.
**گرچه علی لاریجانی در خیر مقدم به مهمانان اعلام کرد که از چهره های ملی ـ ورزشی و هنرمندان دعوت شده اما چهره خاصی از این قشر برخلاف مراسم تنفیذ دیده نشد.
**اکثر اعضای فراکسیون خط امام مجلس به همراه هیات رییسه فراکسیون از غایبان مراسم بودند.برخی از اعضای فراکسیون خط امام پیش از این اعلام کرده بودند که در مراسم تحلیف به نشانه اعتراض به نتیجه اعلام شده انتخابات و حوادث پس از آن شرکت نخواهند کرد.
**همچنین 17 نفر از اعضای فراکسیون خط امام در مراسم تحلیف شرکت کردند.
هاشمی رفسنجانی، همانند مراسم تنفیذ مهمترین غایب بزرگ جلسه بود
** از هیات رییسه مجلس خبرگان تنها هاشمی شاهرودی بعنوان رییس قوه قضائیه در مراسم تحلیف احمدی نژاد شرکت کرد.هاشمی رفسنجانی، رییس مجمع تشخیص مصلحت و رییس مجلس خبرگان همانند مراسم تنفیذ مهمترین غایب بزرگ جلسه بود.البته در مراسم تحلیف افرادی چون آیت الله یزدی ،احمد خاتمی از حامیان احمدی نژاد هم شرکت نکرده بودند.از مجلس خبرگان رهبری حدود 5 -6 نفر حضور داشتند.علی اکبر ناطق نوری،محسن رضایی،امیدوار رضایی و محمد باقر قالیباف از دیگر غایبان این مراسم بودند.
توصیههای لاریجانی به احمدی نژاد برای نحوه انتخاب وزرا
**توصیه های علی لاریجانی به محمود احمدی نژاد برای نحوه انتخاب وزرا و مدیریت اجرایی کشور و خواندن این دعا که(یا صاحب الزمان بر ما و خاندان ما رنج رسیده و کالایی ناچیز آورده ایم پس پیمانه ما را پرکن)با فریادهای احسنت احسنت نمایندگان مواجه شد.
**یکی از سخنرانان امروز مراسم تحلیف؛ هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضاییه بود که لاریجانی او را حضرت آیت الله هاشمی خطاب کرد و از او برای سخنرانی دعوت نمود.
رئیس قوه قضاییه در سخنان خود هیچ اشاره ای به بازداشت های اخیر، وضعیت بازداشتگاه کهریزک، برخی از کشته شدگان و برخوردهای خیابانی در جریان حوادث پس از انتخابات نکرد.
**گرچه ائمه جمعه سراسر کشور از مدعوین به مراسم تحلیف احمدینژاد بودند اما بسیاری از آنها در این مراسم حاضر نشدند.هیچ یک از نمایندگان احزاب اصلاح طلب از خانه احزاب نیز در این مراسم شرکت نکردند.
**خالی ماندن صندلی ها در صحن علنی مجلس موجب شده بود که مسوول تشریفات بیت رهبری و سردار فیروز آبادی که معمولا در مراسم های اینچنینی در ردیف دوم و سوم می نشستند در ردیف اول مستقر شوند.محمدحسین صفار هرندی دورتر از سایر اعضای کابینه در ردیف سوم نشسته بود.صادق محصولی و روح الله حسینیان نیز در کنار یکدیگر نشستند و به گپ و گفت و گو پرداختند. علی کردان در این مراسم همچون مراسم تنفیذ حضور یافت و در صندلی پشت فیروز آبادی مستقر شد.
**تصاویری از مراسم تحلیف روسای جمهور بعد از انقلاب پیش از آغاز مراسم پخش شد که تصویر مربوط به دوره بنی صدر از آن حذف شده بود.
** پیش از آغاز مراسم تحلیف همچنین تصاویری از افتخارات علمی اخیر از جمله گوسفند شبیهسازی شده رویانا، ماهواره امید و...نیز در صحن علنی مجلس به نمایش درآمد که به دلیل مرگ این گوسفند و حواشی که پیرامون ماهواره امید و نقص فنی آن مطرح می باشد، برخی پخش این تصاویر را درست ندانستند.
تجمعات پراکنده در اطراف بهارستان و ساختمان مجلس
**با آغاز مراسم تحلیف در مجلس، تجمعات پراکندهای در اطراف بهارستان و ساختمان مجلس برگزار شد.معترضان به نتیجه اعلام شده انتخابات و حوادث پس از آن از ساعات ابتدایی صبح علی رغم حضور چشم گیر نیروهای امنیتی ـ نظامی و لباس شخصی ها که هزاران نفر بودند به بهارستان آمده بودند.
**این تجمعات به درگیری های پراکنده و در چندین برخورد با معترضان منجر شد.برخی از افرد توسط نیروهای بسیج و لباس شخصی بازداشت شدند.
**در اطراف ساختمان مجلس و خیابان بهارستان چندین مرتبه گاز اشک آور زده شد.این گاز گرچه دود نداشت و متفاوت با گاز فلفل بود اما به شدت صورت و چشم ها را میسوزاند.
**دبیرستان پسرانهای در میدان بهارستان به پایگاهی برای انتقال برخی بازداشتیها به صورت موقت تبدیل شده بود.
**همه مغازههای بهارستان و خیابان اطراف تعطیل شد،همچنین برخی افراد لباس شخصی که مشخص نبود از چه ارگانی هستند از مردم فیلمبرداری میکردند.
چماقدار عزیز ...
یک باتوم را با چه ضربه ای به سر یک کودک ۱۲ ساله بکوبیم تا به راه راست ( مرگ ) هدایت شود؟
برادر امنیتی!
بهترین زمان برای تحویل جسد کودک ۱۲ ساله ای که هدایت شده چه زمانی است؟
|
|
از دروازه زندان اوين وارد ميشويم، ماموران ميگويند لطفا سر خود را روي پشتي صندلي جلو قرار دهيد! نميدانم ميخواهند راه را نشناسم يا زندانبان را! در مقابل بند 209 متوقف ميشويم، برايم چشمبندي ميآورند تا چشم از هر چه غير اوست ببندم. جز يار نبينم و مهياي ديدار دلدار شوم، به اتاقكي كوچك راهنمايي شده و يك دست لباس آبي زندان به من ميدهند. بايد رخت شهرت و لباس تفاخر از تن بيرون كني، اينجا ميقات است، آنگاه كه يكي يكي جامه از تن به در ميكنم خود را در ميقات ميبينيم، ميخواهم تلبيه گويم، لبيك، لبيك، اللهم لبيك، در دل با خداي خود زمزمه ميكنم. آيا لياقت ديدارش را دارم؟ بر خود نهيب ميزنم، اگر نداشتي دعوت نميشدي، او كريم است و مهماننواز.
دو انگشتري دارم كه از خود جدا نميكنم، يكي عقيق است و بر آن شرفالشمس حك شده است و در زير نگين آن تربت سيدالشهدا و غبار داخل ضريح عليابن موسيالرضا و حرز جوادالائمه (عليهمالسلام) قرار دادهام و به روايت امام صادق (عليهالسلام) يكي از نشانههاي چهارگانه مومن است (التختم باليمين) و ديگري حديد است با اذكار خاص خود كه دل را در برابر دشمنان و ظالمان قوي ميدارد، به ياد دارم در ميقات كه بايد تمام زينتها را از خود دور كرد، عالم رباني حضرت آيتالله سيدمهدي موسويبجنوردي، اين دو را مصداق زينت ندانستند و با انگشتري محرم شدم، اما در اين ميقات انگشتريم را نيز از من گرفتند. گويا يار ميخواهد همه دلبستگي و وابستگيها را از من بگيرد، وقتي براي اولينبار از انگشتريهاي خويش جدا ميشوم. با خود ميگويم تو به نزد حضرت دوست ميروي و او بهترين حافظ است چه نيازي به اينها داري؟ (فالله خير حافظا و هوارحم الراحمين) و با خشنودي آنها را تسليم زندانبان مينمايم. در مسجد شجره هنگام احرام براي تشخيص زمان ساعت به دست دارم، اما در ميقات اوين ساعت را نيز از تو ميگيرند. در خلوت يار زمان معنا ندارد، آنگاه كه با دلدار عشقبازي ميكني، زمان و مكان از يادت ميرود، نميداني ساعتها چگونه ميگذرند و درازي شب مطلوب است؟
شب رفت و حديث ما به پايان نرسيد
شب را چه گنه حديث ما بود دراز
يا آن عاشق بيدل كه ميگويد:
شب عاشقان بيدل چه شبي دراز باشد
تو بيا كز اول شب، در صبح باز باشد
از زندانبان خواستم قلم و كاغذم را همراه داشته باشم، اما، آن را نيز دريغ كردند، اگر در عرفات از معرفت يار مينوشتم، در مشعر شعر شعور دلدار ميسرودم، در مزدلفه حلقه زلف نگار ميكشيدم و در مناي عشق قلم را به قربانگاه يار ميدواندم، امروز ميخواهم به خلوت يار بروم، قلم نيز بيگانه است. اينجا نرد عشق ميبازند و تاس عشق مياندازند، نه جاي قرطاس است؟
مثنوي عشق را بر قلب عاشق حك ميكنند و مركب عشق خون دل عشاق است، لوح و قلم و دوات بيرون نه،
فادخلي في عبادي.
دگر هيچ به همراه ندارم، دست خالي اما با دلي پراميد به ميهماني كريم ميروم. زشت است در ميهماني كريم با خود زاد و توشه بردن!
وفدت بغير زاد عليالكريم
منالحسنات و القلب السليم
وحمل الزاد اقبح كل شيئي
اذا كان و فود عليالكريم
باز چشمبند را بسته و زندانبان دستت را ميگيرد و از هزار توي پر پيچوخم بند عبورت ميدهد، آري هرچند چشم از غير يار بستهاي، اما راه، پر پيچوخم و فرازونشيب است، اگر خوب بنگري ميخواهد بگويد راهنمايي لازم است تا دستت را بگيرد! اين هاديان راه، ائمه هدي (ع)اند، پس دستت را به دست آنان بسپار تا به ديدار دلدار وخلوتگه يار درآيي!
سلول انفرادي 129 خلوت من است. پاي در حرم يار مينهم و درب آهنين، ارتباط مرا با اغيار قطع ميكند. سلولي به عرض كمتر از 2 متر، درازي كمتر از 3 متر و بلنداي نزديك به 4 متر با دربي فولادين و جدار سيماني حصن حصين تست، نه نقشي بر ديوار و نه قاب عكسي كه تو را به خود مشغول دارد، نه زيوري، نه زخرفي، نه صدايي، نه همسخني، نه همدلي، يك لحظه از تمام دنيا منقطع ميشوي و ديگر نميانديشي جز به يار، هيچ نداري جز دلدار و هيچ نخواهي جز ديدار!
با خود ميگويي: چقدر تنهايم، يار درگوشات نجوا ميكند: فاني قريب (من كه نزديكم)، اين لحظه ديدار است و يار به تمام قامت در برابرت جلوه ميكند، او را حس ميكني، چه نزديك است، مثل رگ گردن، نه، نزديكتر است، در دل جاي ميگيرد، با تپش دل ميتپد و تو را ميخواند (انيفي قلوب منكسره)
هميشه جايگاه اعتكاف خويش در مسجد جامع را قطعهاي از بهشت ميدانستم، اما نه، سلول انفرادي چيز ديگري است، اينجا قطعهاي از بهشت است، چه خداي زيبايي، چه جمالي، چه دلبري داشتيم و از او غافل بوديم، اشك امانم نميدهد، نميدانم اشك شوق ديدار است يا حسرت عمر بر بادرفته؟
تازه خدايم را يافتهام، او را در آغوش ميكشم، نه، اوست كه مرا در آغوش گرفته است، من كه لياقت ندارم، عبد گنهكارم، مرا با يار چه كار؟ او رحيم است و غفور است و ودود.
كافي است دل از اغيار بشويي تا خانه دلدار شود و چشم از غير بپوشي تا لايق ديدار شود، او خود به سراغت خواهد آمد. اين آغاز عشقبازي و گفتوگويي عشاق است، آنگاه كه «قدقامت الصلاه» ميگويي، قامت يار در برابر تست، آنگاه كه در نماز دست نياز به درگاه بينياز دراز ميكني، خود را عين نياز و يار را ذات بينياز ميبيني.
پس در برابر عظمتش تعظيم كرده و به ركوع ميروي، در سجده عشق با او سخن ميگويي، يقين داري ميشنود و اجابت ميكند (ادعوني استجب لكم)، قرآن صاعد را به دست ميگيري، زمزمه عاشقانهات را به گوش يار ميگويي و حس ميكني كه ميشنود و ميبيند، تلاوت قرآن را آغاز ميكني در خلوت سلول انفرادي صداي يار در گوشات طنينانداز ميشود، او با صدايي آشنا با تو سخن ميگويد «فاستقم كما امرت» (استقامت كن آنچنان كه امر شده است).
مهدي خزعلي
دلم را مچاله کرده اند ... مثل آن قوطی حلبی کنار جاده ...
گاه ماشینی از رویش رد می شود ...
و گاه عابری ضربه ای بدان می زند ... و می گذرد ...
.
.
.
می گویند پنجشنبه به دادگاه می برندش ... داد ... گاه ...
داد ما را به بیدادگاه زمان آورده اند ...
دادگاهی نیست ...
آنچه هست بیدادگاه زمانه ای است که دل را مچاله می کند و لگدمال هر رهگذری که تنها می گذرد ...
و آنچه می ماند یک دل مچاله است ...
و دیگر هیچ ...
از دستت شاکیم ...
آره از دست تو ... تویی که می فهمی !
اونهایی که نمی فهمند ... خوب ... نمی فهمند ! آدم به اندازه ای که می فهمه ازش انتظار می ره ...
تو می بینی ... می فهمی ... قیافه ات شده مثل کسی که داره سوختن عزیزانش رو تماشا می کنه ... رنگت پریده ... صدای فریاد سوختنشون رو می شنوی اما سکوت کردی ...
می دونم ... می دونم سکوتت از اجباره ... اجبار کلماتی که گم کردی ... اجبار زمانه ای که حتی کلمه ها رو ازت گرفته ... اما ...
دارم به اون دخترکی فکر می کنم که وقت سوختن حتی نتونست آخ بگه ... فقط با چشمانی هراسان مثل یه آهو دنبال صیاد می گشت ... و نتونست ببینتش ... نتونست بپرسه به کدامین گناه؟!
اجبار زمونه به دهن اون هم مهر زد ... به لبهای تو هم ... به زبان من هم ...
ازت شاکیم ... همونقدر که از خودم شاکیم ... و این زمانه غدار ...
سحام نیوز/ سعیده ساعدی/ سرویس سیاسی: دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار ما گفت: قوه قضاییه با تشکیل دادگاه شخصیت های سیاسی، انقلابی و مبارز نظام، چنان برای از بین رفتن هزینه نظام هزینه کرد که اگر اسرائیل و امریکا تمام بودجه خود را صرف این کودتای مخملی در ایران میکرد، چنین حیثیت ایران را از بین نمی بردند.
حسین موسوی تبریزی افزود: قوه قضاییه با متهم کردن شخصیت های انقلاب به تشکیل انقلاب مخملی تنها آبروی نظام و دادگاه ایران را زیر سوال برده است.
رئیس خانه احزاب ایران، دادگاه فوق را نمایشنامهای از پیش تعیین شده دانست و گفت: دادگاه های جرایم سیاسی باید با حضور هیئت منصفه و وکلای متهمان برگزارشود و متهمان در حالتی عادی و با آرامش روان در این دادگاه حضور پیدا کنند، نه اینکه بعد از حدود 5/2 ماه بازداشت، بی خبر از دنیای بیرون و بودن دیدار با وکیل و تحت فشار در دادگاه حضور پیدا کنند.
وی تصریح کرد: اعترافات متهمانی که تحت فشار و با روان پریشان در دادگاه هایی بدون حضور وکیل انجام میشد، قابل قبول و اعتبار نیست.
این روحانی مبارز مطالب ارائه شده در دادگاه را غیرمربوط و بدون استدلال عنوان کرد، و اظهار داشت: پشتیبانیسه نفر از شناخته ترین افراد نظام که دو تن از آنان جز روسای جمهور و دیگری رییس مجلس مجمع تشخیص مصلحت است در کجا به عنوان انقلاب مخملی و خیانت یاد شده است. آنهم کسانی که مورد اعتماد مردم و نظام هستند.
دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه عملیمه قم با اشاره به اینکه با این مطالب و حرف ها، انقلاب مخملی ثابت نمی شود. افزود: اعترافات به گونه ایبود که حتی ابطحی در اعتراف خود، با حالت تمسخر از انقلاب مخملی یاد کرد که این بیانگر نمایشی از پیش تعیین شده است.
وی با بیان اینکه هیچ کدام از مطالب ارائه شده دردادگاه اعتراف نبوده است، گفت به طور مثال متهمان در دادگاه عنوان کرده اند که به اشتباه گفته ایم در انتخابات تقلب شده است، آیا در مدت بازداشت آنان، صندوقها را برای آنها بازشماری کردهاند که آنان به این امر دست یافته اند.
موسوی تبریزی اظهار داشت: طوری فکر جامعه آلوده شده و اعتماد مردم نسبت به حکومت سلب شده است که آقایان سعی دارند با تشکیل چنین دادگاههایی اعتماد مردم را بازگردانند در حالی که همه آحاد مردم می دانند این افراد انقلابی تحت چه شرایطی مطالب مذکور را اعلام کرده اند.
نمی دونم ... ولی به نظرم یه کم جای تامل داره ...
از بهشتی و مطهری و رجایی بگیر تا همت و باکری و جهان آرا و حتی هاشمی و موسوی و خیلی افراد دیگه که یا جزو انقلابیون یا شهدای زمان انقلاب و جنگ محسوب می شن ... الان خودشون و خانواده هاشون از دید بعضی ها شدن محارب فی الارض و خارج شدگان از دین و نظام و پایمال کنندگان خون شهدا!
بعد ... از اون بچه بسیجی ۱۴/ ۱۵ ساله چماق بدست بگیر تا احمدی نژادی که توی کارنامه اش چیزی به نام زمان انقلاب وجود نداره! از دید همون بعضی ها شدن انقلابی و وارث خون شهدا !
نمی دونم ... ولی به نظرم خیلی جای تامل داره!
کاش حداقل عکس این شهدا رو از در و دیوار خونه هاشون بردارن بعد به بازماندگانشون اینجوری بی حرمتی کنند ...
وقتي سر مزار يک نفر که مرده و يا شهيد شده ؛کسي که دوستش داري و قبولش، مي روي، چه مي گويي؟
يا چه حرفي از دلت رد مي شود؟ به خصوص وقتي که غمين و دلشکسته باشي.
شايد مي گويي اي کاش بودي .به تو نگاه مي کردم و از تو ره توشه مي گرفتم.
امام هاي معصوم اين گونه اند.براي من امام خميني(ره) و مطهري و بهشتي و ... هم اين گونه اند.
به ما گفته اند آنها انسانهاي بزرگي بودند.خط و مرامشان را برايمان تعريف کرده اند، ولي همه اش در پس فيلترها و سانسورهاي به ظاهر مصلحتي بوده.
آيا سي دي سخنراني هاي امام(ره) را ديده ايد.دوست دارند او را در پس گزارشهاي تکه تکه و بريده بريده به خوردمان بدهند.
آيا سوالهايي که از کتاب هاي شهيد مطهري از مناديانش پرسيده ايد ،جواب گرفته اند؟ مگر نشنيده ايد که مي گويند هر چه ايشان گفته که درست نيست! البته سخن به جايي است ولي معيار درستي ،آنها نيستند.
براي اينان امامان معصوم و خميني و مطهري و بهشتي آرميده در خاک و از کانال آنها تعريف شده ،مطلوبست.
افرادي که در حيات آنها خون به دلشان کردند و يا اصلا رقمي نبودند ،امروز داعيه دار خط و مکتب آنانند و خانواده و فرزند و دوست و همراه آنان را نفي مي کنند.درست است که هر گردي گردو نيست ،ولي نمي شود که اکثر منتسبان به آن عزيزان بي خود بگويند و آنها که هنگام حياتشان در مقابلشان مي ايستادند ،امروز منادي افکار و انديشه شان شوند.
امروز سالگرد بهشتي است.آن که امامش فرمود: خار چشم دشمنان بود.ببينيد امروز بهشتي و منتسبانش خار چشم چه کساني هستند.چه اين که اينان در شب رحلت آن پير فرزانه پرده دري کردند ، از بهشتي چه واهمه اي خواهند داشت؟!
ما مانده ايم و خدايي که همين نزديکي است و امام زماني که به قول آيت ا... بهجت از هر چه در دلمان مي گذرد ،آگاه است.
خدايا ،آدمهاي خوبمان را مصادره کرده اند،ما تلاشمان را مي کنيم ولي شما خوب ترينت را بر ما بفرست.کسي که نتوانند مصادره اش کنند.کسي که توطئه هاي درونشان را برملا کند.کسي که خار چشم دشمنان باشد.
اين هم نامه سيدعليرضا حسيني بهشتي به پدرش:
چرا هربار که هفتم تير مي رسد سفرة دل گرفته ام را نزد تو مي گسترم؟ شايد چون ساية تو را همچنان بر سرم گسترده مي بينم. شايد هم که چون نمي گذارند صدايم شنيده شود، بدنبال چاهي مي گردم تا آهي برکشم. شايد هم که برباد رفتن ميراث توست که اينچنين آتشم مي زند و داغ ديرينه را تازه مي کند.
پدر! ديدي که چه روزهايي را شاهد بوديم که امکان بازشناسي تاريخ صدر اسلام را برايمان ممکن ساخت؟ ديدي که سکوت که شکسته شد، چگونه دل ها مملو از اميد شد؟ ديدي که عطر راستي و صداقت که فضا را پر کرد، پايه هاي کاخ هاي دروغ و ريا به لرزه افتاد؟ ديدي خمودي و خموشي جاي خود را به سرزندگي و نشاط داد؟ ديدي که دل هايي که سال ها با انگشتان کليشه سازان از هم دور نگه داشته شده بود، فاصله ها را شکستند و در کنار هم نشستند؟ ديدي که نسل سومي که با انقلاب، امام، جنگ، شهادت و دينمداري قهر کرده بود، در داوري هايش به تأملي دوباره نشست و مطالباتش را در ادبيات صدر انقلاب جستجو کرد؟ ديدي که زن و مرد و پير و جوان و روستايي و شهري، چشم اميدشان را به يار ديرينة تو دوختند و به رغم همة اما و اگرها و جوسازي ها، رايت اعتمادشان را بدست او سپردند؟
اما پدر ديدي که همان کساني که پس از شهادت تو زير لب زمزمه کردند که بهشتي عاقبت بخير شد و تداوم حيات او به سلطة اسلام ليبرالي مي انجاميد، چه کردند؟ به بهانة حراست از اسلاميت نظام، جمهوريت نظامي که تو در کنار امام و مرادت و به ياري بسياري ديگر از همراهان ديروز و امروز معماري کرده بودي را به مذبح سلايق و علايق و داوري هاي شخصي بردند. خواست مردمي نجيب که با بالاترين درجات آگاهي، حق به سرقت بردة خود را مطالبه مي کردند را آشوب طلبي ناميدند، خوننشان را بر قداره بندان خود مباح ساختند، و به نام دين، دينداران را بي دين ناميدند، مذبوحانه به دنبال سرانگشتان بيگانه گشتند و يافته و نايافته، سکوت تلخ، بلند و رساي حق خواهان را با شادکامي دشمنان قسم خوردة انقلاب همانند کردند تا مجوزي براي مشروعيت بخشي به کودتاگران دست و پا کنند.
ياد روزهاي سختي مي افتم که در مقابل هجمة ناجوانمردانة زبان هاي پلشت سکوت کردي و افتراها و دشنام ها را از دوستان ديروز و دشمنان آن روز و امروز صبورانه شنيدي و دم فروبستي. تو قرباني التقاط و تحجر شدي: التقاط تو را ترور شخصيت کرد، تحجر در مقابل رضايتمندانه سکوت کرد، و آنگاه بود که فاجعة هفتم تير به آساني اتفاق افتاد. اين بار اما، روايتي معکوس در کار است: تحجر، انديشه هايت را بر نمي تابد و تجلي سبز آن را تحمل نمي کند، التقاط شادمانه برحق بودن خود را اثبات مي کند، و اين تويي که يکبار ديگر به قربانگاه فرستاده مي شوي. بگذار که اين بار سخنم را با شعري از شفيعي کدکني به پايان برسانم:
تو در نماز عشق چه خواندي که سالهاست
بالاي دار رفتي و اين شحنه هاي پير
از مرده ات هنوز پرهيز مي کنند
......
خاکستر تو را
باد سحرگان
هرجا که برد
مردي زخاک روييد
سيد عليرضا حسيني بهشتي هفتم تيرماه 1388
برگرفته از وبلاگ هزار و یک شب
یا به هرچی ما می گیم اعتراف می کنی ...
یا می ری قبرستون ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دل را گره زده ام به ضریح چشمانی که نیست ...
می گویند می آید ...
آب و جا رو می کنیم حیاط خانه را ...
گل باران می کنیم کوچه را ...
نمی آید ...
فریاد می زنیم ...
آی زمانه ...
هوهوی باد فریادمان را می بلعد ...
خاموش می مانیم ...
شاید خاموشی تقدیر ماست ...
زبانه می کشد دلم ...
خواب ندارم چشمم ...
در خاموشی شعله می کشم ...
می سوزم ...
شمع می شوم ...
آب می شوم ...
با قطره های شمع می نویسم خطی به یادگار ...
یادگار برای عزیزی که نیست ...
.
.
.
عزیزم ...
یادگارت باید اینجا باشد ...
جایی که سانسورش نکنند ...
حذفش نکنند ...
نیست ...
نمی شود ...
.
.
.
نازنین ...
دست دلم نیست ...
وقتی نیستی ...
زندگی نیست ...
لبخند نیست ...
شادی نیست ...
ايلنا: «از اينكه با ما همسفريد، نگرانيم». اين جمله شايد در روزهاي فعلي، بهترين خوشآمد گويي باشد كه مهمانداران هواپيماهاي ايران ميتوانند با آن از مسافران خود استقبال كنند.
به گزارش ايلنا، روزهاي پرحادثه ايران قصد تمام شدن ندارند. هنوز كشمكشهاي انتخاباتي در ايران كه نام كشورمان را در صدر اخبار جهان قرار داده بود، به پايان نرسيده بود كه دو حادثه هوايي در كمتر از يك ماه، سبب شده است تا ايران همچنان در كانون اخبار جهاني حضور داشته باشد، هر چند با كمال تاسف بايد گفت كه كسب اين جايگاه، با قرباني شدن جان پاك حدود 185 نفر از هموطنانمان همراه بوده است.
مقايسه سوانح هوايي در دولتهاي پس از انقلاب
اگر سالهاي مسووليت دولت موقت، بني صدر و شهيد رجايي را از فهرست مقايسهاي خود براي سوانح هوايي كنار بگذاريم، (طي اين سالها تنها يك مورد سقوط هواپيما در ايران به تاريخ 31 خرداد 1359، گزارش شده است كه طي آن هواپيماي بوئينگ 727 ايران اير که در مسير مشهد ـ تهران پرواز ميکرد، سقوط کرد و 128 نفر از سرنشينان آن کشته شدند)، از سال 1360 كه با آغاز دوران نخستوزيري ميرحسين موسوي همراه بود تا امروز، بيش از 31 حادثه ناگوار هوايي در كشور اتفاق افتاده است كه از اين ميان سهم دوران دفاع مقدس (1360 تا 1368) 3 حادثه، سهم سالهاي سازندگي (1368 تا 1376) 9 حادثه، در دوران اصلاحات (1376 تا 1384) 6 مورد و در دوره دولت نهم از شهريور 84 تا به امروز 13 حادثه هوايي در كشور به وقوع پيوسته است.
سه روز بدو ... به هرکسی رو بنداز... ۱۰ تا روزنامه ... ۴۰ تا سایت ...
آخرش یه نامه ۱ صفحه ای رو بکنن یه پاراگراف که نه سر داره نه ته!
آی زمونه ...
ازت شاکیم ...
شکایت دارم ...
یعنی اندازه یه نامه هم حق حرف زدن ندارم؟
امام علی می گفت اگر خلخال از پای زن یهودی کنده شود فرد مسلمان دق کند جا دارد ....
حالا ببین با همسر یه شهید ...
آنها که ادعا دارید ... حاشا به غیرتتان !
توهین جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه !
آخ که نمی دونی چقدر آرزو دارم برم تو قصه های مادربزرگ ... توی قصه سنگ صبور ...
چهل روز روزه بگیرم و با یه دونه بادوم افطار کنم و با سنگ صبور حرف بزنم و ...
آخر قصه بهش بگم ... ای سنگ صبور یا تو صبور یا من صبور ...
بعدشم بگم... ای سنگ ... من صبور ...
و مرگ رویایی قصه سنگ صبور ...
.
.
.
وای که نمی دونی چهل روز حرف زدن چه مزه ای داره ... اونم توی روزگاری که تو چهل تا کلمه هم نمی تونی حرف بزنی ...
هیییییییییییییییییی ... سنگ صبور ...
من صبور ... من صبور ... من صبور ...
.
.
.
می خواستم کاری انجام بدم ... قرآن رو باز کردم این آیه ها از سوره یونس اومد ...
کاش ...
.
.
.
سرگذشت نوح را بر آنها بخوان! در آن هنگام كه به قوم خود گفت: «اى قوم من! اگر تذكرات من نسبت به آيات الهى، بر شما سنگين (و غير قابل تحمل) است، (هر كار از دستتان ساخته است بكنيد.) من بر خدا توكل كردهام! فكر خود، و قدرت معبودهايتان را جمع كنيد; سپس هيچ چيز بر شما پوشيده نماند; (تمام جوانب كارتان را بنگريد;) سپس به حيات من پايان دهيد، و (لحظهاى) مهلتم ندهيد! (اما توانايى نداريد!) (71)
و اگر از قبول دعوتم روى بگردانيد، (كار نادرستى كردهايد; چه اينكه) من از شما مزدى نمىخواهم; مزد من، تنها بر خداست! و من مامورم كه از مسلمين ( تسليم شدگان در برابر فرمان خدا) باشم!» (72)
اما آنها او را تكذيب كردند! و ما، او و كسانى را كه با او در كشتى بودند، نجات داديم; و آنان را جانشين (و وارث كافران) قرار داديم; و كسانى را كه آيات ما را تكذيب كردند، غرق نموديم! پس ببين عاقبت كار كسانى كه انذار شدند (و به انذار الهى اهميت ندادند)، چگونه بود! (73)
سپس بعد از نوح، رسولانى به سوى قومشان فرستاديم; آنان دلايل روشن برايشان آوردند; اما آنها، به چيزى كه پيش از آن تكذيب كرده بودند، ايمان نياوردند! اينچنين بر دلهاى تجاوزكاران مهر مىنهيم (تا چيزى را درك نكنند)! (74)
بعد از آنها، موسى و هارون را با آيات خود به سوى فرعون و اطرافيانش فرستاديم; اما آنها تكبر كردند (و زير بار حق نرفتند; چرا كه) آنها گروهى مجرم بودند! (75)
و هنگامى كه حق از نزد ما بسراغ آنها آمد، گفتند: «اين، سحرى است آشكار !» (76)
موسى گفت: «آيا درباره حق، هنگامى كه به سوى شما آمد، (چنين) مىگوييد؟! آيا اين سحر است؟! در حالى كه ساحران (هرگز) رستگار (و پيروز) نمىشوند! (77)
گفتند: «آيا آمدهاى كه ما را، از آنچه پدرانمان را بر آن يافتيم، منصرف سازى; و بزرگى (و رياست) در روى زمين، از آن شما دو تن باشد؟! ما (هرگز) به شما ايمان نمىآوريم!» (78)
فرعون گفت: «(برويد و) هر جادوگر (و ساحر) دانايى را نزد من آوريد!» (79)
هنگامى كه ساحران (به ميدان مبارزه) آمدند، موسى به آنها گفت: «آنچه (از وسايل سحر) را مىتوانيد بيفكنيد، بيفكنيد!» (80)
هنگامى كه افكندند، موسى گفت: «آنچه شما آورديد، سحر است; كه خداوند بزودى آن را باطل مىكند; چرا كه خداوند (هرگز) عمل مفسدان را اصلاح نمىكند! (81)
او حق را به وعده خويش، تحقق مىبخشد; هر چند مجرمان كراهت داشته باشند!» (82)
(در آغاز،) هيچ كس به موسى ايمان نياورد، مگر گروهى از فرزندان قوم او; (آن هم) با ترس از فرعون و اطرافيانش، مبادا آنها را شكنجه كنند; زيرا فرعون، برترىجويى در زمين داشت; و از اسرافكاران بود! (83)
موسى گفت: «اى قوم من! اگر شما به خدا ايمان آوردهايد، بر او توكل كنيد اگر تسليم فرمان او هستيد!» (84)
گفتند: «تنها بر خدا توكل داريم; پروردگارا! ما را مورد شكنجه گروه ستمگر قرار مده! (85)
و ما را با رحمتت از (دست) قوم كافر رهايى بخش! (86)
و به موسى و برادرش وحى كرديم كه: «براى قوم خود، خانههايى در سرزمين مصر انتخاب كنيد; و خانههايتان را مقابل يكديگر (و متمركز) قرار دهيد! و نماز را برپا داريد! و به مؤمنان بشارت ده (كه سرانجام پيروز مىشوند!)» (87)
موسى گفت: «پروردگارا! تو فرعون و اطرافيانش را زينت و اموالى (سرشار) در زندگى دنيا دادهاى، پروردگارا! در نتيجه(بندگانت را) از راه تو گمراه مىسازند! پروردگارا! اموالشان را نابود كن! و (بجرم گناهانشان،) دلهايشان را سخت و سنگين ساز، به گونهاى كه ايمان نياورند تا عذاب دردناك را ببينند!» (88)
خدایا به حق این روزهای عزیز مرگ من رو برسون ...
دیگه تحمل این روزها رو ندارم ...
.
.
.
عمووووووووووووووووووووووووووووووووو...
.
.
.
انا لله و انا الیه راجعون ...
روزنامه اعتماد ملی:
مهدی كروبی در نامهای كه مخاطبش غلامحسین محسنياژهای وزیر اطلاعات بود، از فعالیت تشكیلات امنیتی كشور و برخورد آنها با بازداشتشدگان و معترضان انتقاد كرد. او در نامهاش وزیر اطلاعات را خطاب قرار داده و پرسشهایی را از او مطرح كرده است. كروبی از وزیر اطلاعات درخواست كرده كه عاملان حوادث اخیر شناسایی و معرفی شوند و این را جزو وظایف این وزارتخانه نامیده است. كروبی اظهار داشته كه بهنقل از منابع موثق اخبار ناخوشایندی نسبت به وضعیت نگهداری بازداشت شدگان اخیر و البته عدم پاسخگویی نهادهای امنیتی و قضایی به خانوادههایشان دریافت كرده و همین امر موجب شد تا او این دغدغههایش را به وزیر اطلاعات یادآوری كند. كروبی متاسف شد از اینكه اكنون تحت لوای جمهوری اسلامی با مردم اینگونه برخورد ميشود و از مسوولان خواست كه با مردم شفاف و صادق سخن بگویند. این دومین نامهای است كه كروبی درباره بازداشتشدگان و آسیبدیدگان حوادث اخیر مينویسد. وی چندی پیش با نگارش نامهای به هاشميشاهرودی رئیس قوه قضائیه خواستار تسریع در رسیدگی به وضعیت بازداشتشدگان و آسیبدیدگان حوادث اخیر شده بود. متن نامه كروبی به شرح زیر است:
دل دل می کند دلم ...
نفس نفس می زند نفسم ...
بعضی چیزها رو که می خونم ... بعضی اخبار رو که می شنوم ... یه فریاد دردناک دستش رو می ذاره بیخ گلوم تا خفه ام کنه ...
کاش می شد چشمها رو در آورد تا ندید ...
گوشها رو بست تا نشنید ...
احساس می کنم لال شدم ...
می شنوم ...
می بینم ...
اما نمی تونم بگم ...
نمی تونم داد بزنم ...
نمی تونم تکون بخورم ...
اینا کرند ... کورند ... اما بلندگو دارن ... چماق دارن ... تفنگ دارن ...
.
.
.
دارم خفه می شم ...
.
.
.
محسن روح الامینی، فرزند دکتر عبدالحسین روحالامینی نجفآبادی که در انتخابات اخیر از اعضای ارشد ستاد محسن رضایی بود، در زندان اوین به شهادت رسید.
به گزارش «موج سبز آزادی» خانواده محسن روحالامینی خبر شهادت فرزند خود را دو شب قبل در یک تماس تلفنی دریافت کردهاند و به آنها اعلام شده که برای تحویل جسد مراجعه کنند.
دکتر روح الامینی پس از آغاز کار دولت احمدینژاد به ریاست انستیتو پاستور رسید و در انتخابات اخیر نیز از اعضای حلقه اصلی مشاوران محسن رضایی بود.
بر اساس گزارش «موج سبز آزادی» فرزند او، محسن، در تجمعات روز 18 تیر دستگیر میشود و با آنکه به خانوادهی او اعلام شده بود فرزندشان به زودی آزاد میشود، آنها شب گذشته خبر درگذشت او را دریافت کردند.
قبل از انتخابات گفتم سه دسته آدم به ابقای این دولت رای خواهند داد ...
۱. کسانی که در تمام طول زندگی دنبال اطلاعات دقیق و تفسیر درستش نبودند در نتیجه انتخابشون خیلی با تفکر همراه نبوده.
۲. کسانی که از قبال این دولت به مال و منالی رسیدند و در یک کلام رایشون رو به چک پول و افزایش حقوق و حتی کمتر از اون یعنی چند کیلو سیب زمینی فروختند بدون اینکه بدونند این سیاستها چه بلایی سر اقتصاد و زندگیشون آورده...
۳. کسانی که از قبال این دولت به پست و مقامی رسیدند تا ...
بازم بگو اشتباه کردم...
.
.
.
در پی انتصاب اسفنديار رحيممشايی به سمت معاون اول رياست جمهوری، بسيج دانشجويی هشت دانشگاه تهران در نامه سرگشادهای به محمود احمدینژاد، او را به مقابله عملی با اين تصميم تهدید کرد.
در اين نامه، بسيج دانشجويی میگوید انتخاب مجدد آقای احمدینژاد رأی اکثريت مردم به آرمانهای آيتالله خمينی و مفسر آن آرمانها ـ يعنی ولی فقيه ـ بوده و در عين حال به رئیس دولت نهم هشدار میدهد که مردم با کسی عقد اخوت نبستهاند و در صورتی که «انحراف از مسيری که تفسير، تشخيص و رهبریاش با ولی فقيه است» رخ بدهد، با وی برخورد خواهند کرد.
بسيج دانشجويی دانشگاههای امام صادق، اميرکبير، تهران، خواجه نصيرالدين طوسی، صنعتیشريف، شهيد بهشتی، علامه طباطبايی، علم و صنعت در ادامه نامه سرگشاده خود به محمود احمدینژاد میگویند که در دولت نهم از تمام ظرفيت «اصولگرايان واقعی» استفاده نشد و به اسم همراهی و انسجام کابينه عده زيادی از بهترينها به حاشيه رانده شدند.
در اين نامه سرگشاده به مواردی اشاره شده که از نظر نويسندگان آن سابقه نامطلوب و منفی دولت نهم را نشان میدهد، از جمله انتصاب و ابقای اسفنديار رحيممشايی، محمدرضا رحيمی و علی کردان.
محمدرضا رحيمی، معاون حقوقی رئيس جمهوری، و علی کردان، وزير سابق کشور، هر دو متهم به جعل مدرک تحصيلی هستند. اسفنديار رحيممشايی، معاون رئيس جمهوری و رئيس سازمان ميراث فرهنگی، صنايع دستی و گردشگری در دو نوبت اعلام کرده بود که ملت ايران «دوست مردم آمريکا و اسرائيل» است، اظهاراتی که منجر به فراخوانده شدن وی به مجلس و خشم جناح اصولگرا از وی شد.
بسيج دانشجويی در نامه خود خطاب به محمود احمدینژاد مینويسد که حاميانش از وی توقع «مشورتپذيری واقعی و اثربخشی به تذکرات بهجای آنها» را دارند و لذا به وی هشدار میدهند که «انتصاب دوباره و حتی بدتر از آن ارتقای اين آقايان و امثالهم - بدون کوچکترين توضيح و اقناعی- دهنکجی به مردم و حاميان دولت است.»
نویسندگان نامه سرگشاده بسيج دانشجويی دانشگاههای تهران در پایان محمود احمدینژاد را صراحتا تهدید کردهاند که فرزندان امام و رهبری «در صورت عدم اثرگذاری تذکر زبانی و قانع نشدن، بدون اغماض و مسامحه دست به اقدام عملی برای اصلاح خواهند زد.»
محمود احمدینژاد در سفر روز پنجشنبه خود به مشهد، اسفنديار رحيممشايی، از جمله افراد حلقه پيرامونی خود از زمان تصدی شهرداری تهران، را به عنوان معاون اول رياست جمهوری برای دوران چهار ساله دوم اقامت در دفتر پاستور، معرفی کرد. پست «معاون اولی» نیازی به تصویب و رأی اعتماد مجلس ندارد و مقامی انتصابی است.
محمود احمدینژاد در حالی حکم انتصاب اسفندیار رحیم مشایی به معاون اولی خود را صادر کرده که هنوز فقط رئیس دولت نهم به شمار میرود و مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی قانونا نمیتواند به عنوان رئیس دولت بعد تصمیمگیری کند.
در پي نامه اي كه فرزندان برادر نبوي خطاب به ايشان نوشتند و منتشر شد. اينك نامه دوم آنان خطاب به مهندس موسوي نوشته شده كه در آن اعلام شده«نکند لحظهای به خاطر نگرانی از وضعیت پدر ما و سایر زندانیان در پیگیری مطالبات مردم تردید به خود راه دهید». در زير متن كامل اين نامه منتشر مي شود.
بسم الله الرحمن الرحیم
رئیس جمهور منتخب و محبوب ملت ایران، جناب آقای مهندس موسوی
با عرض سلام و ارادت
مدتیست در پی فرصتی بودیم تا در فضایی آرام تر و عقلانی تر عرض ادبی داشته باشیم و پیروزی قاطع شما را چه در عرصه انتخابات ریاست جمهوری، چه در عرصه دفاع از حقوق مردم و چه در عرصه افشای ماهیت زشت استبداد موجود بر کشور تبریک بگوییم.
ما فرزندان آقای بهزاد نبوی مفتخریم که پدرمان توسط دولت کودتا و به جرم دفاع از رأی مردم بیش از یک ماه است در زندان انفرادی بسر میبرد. در حقیقت جریان کودتاچی مدتها به دنبال انتقام گیری از جریانی بود که پس از دوم خرداد و به ویژه در مجلس ششم سعی در افشای برنامه اقتدار گرایان جهت هدم جمهوریت نظام و تبدیل جمهوری اسلامی به حکومت به اصطلاح اسلامی داشت. استعفای نمایندگان مجلس ششم و تحصن افتخار آمیز آنان در خانه ملت تنها گوشهای از تلاش ایشان در جهت تنویر افکار عمومی در مورد انحرافی بود که در خط اصیل امام و انقلاب در حال شکل گیری بود. ولی متاسفانه باید اعتراف کنیم که ما در میزان عطش اقتدارگرایان به قدرت و عدم پایبندی آنها به ابتداییترین اصول انسانی، اخلاقی و اسلامی فهم درستی نداشتیم. باور نداشتیم که در روز روشن مردم را به گلوله ببندند و بی شرمانه ادعا کنند که مردم با سلاحهای اهدایی آمریکا و اسرائیل کشته میشوند. باور نداشتیم که این گبلزهای وطنی، در لباس نظامی و روحانی و رئیس دولت و امام جمعه، هیچ حد و مرزی برای دروغ گفتن جهت حفظ قدرت نا مشروع خود قائل نباشند.
از شما میخواهند که در چارچوب قانون و از طریق شورای نگهبان مطالبات خود را پیگیری کنید. سوال ما این است که چرا هنگام تصویب قانون مطبوعات در مجلس ششم نگذاشتند که روند قانونی طی شود؟ مگر شورای نگهبان نمیتوانست آن طرح را هم مانند تمامی طرحهای سیاسی مجلس ششم رد کند؟ ما میپرسیم مگر نمیشد مطبوعات اصلاح طلب توسط شاکیان همیشگی و طی روند قانونی بسته شوند؟ چه شد که ۱۲ روزنامه در یک روز بطور فله ای توقیف شد؟ نتیجه پرونده قتلهای زنجیرهای و کوی دانشگاه در چارچوب قانونی چه بود؟ بالاخره آن ریش تراش کذایی پیدا شد؟ چرا در حکومت عدل علی پس از ۱۰ سال از شکایت آقای تاجزاده از آقای جنتی هیچ اقدامی صورت نگرفت، جز اینکه شاکی یک ماه است در انفرادی بسر میبرد و متهم کماکان بی هیچ واهمهای مشغول اتهام زنیست. آیا اینکه پدر ما و فرزندان خدوم این ملت بیش از یک ماه است که در سلول انفرادی بسر میبرند قانونیست؟ آیا اینکه نمیگذارند حتی یک دقیقه با خانوادهشان مکالمه تلفنی داشته باشند قانونیست؟ اینکه اجازه نمیدهند قرصهایی را که آقای نبوی پس از عمل جراحی قلب باید به طور مرتب استفاده کنند را به ایشان برسانیم قانونی و طبق اصول اسلامیست؟ البته از جماعتی که ایشان را ۴ سال پیش و تنها چند ماه پس از جراحی قلب باز در قم به قصد کشت کتک زدند انتظار دیگری نیست. این ناجوانمردان از سعید حجاریان، این جانباز اصلاحات چه میخواهند؟ البته که در قاموس اینان امثال حجاریان بر هم زننده امنیت ملی و امثال سعید عسگر تثبیت کننده امنیت ملی هستند. و شاهدیم که چگونه سعید عسگرها را رها کرده اند تا نداها و سهرابها را قربانی قدرت نا مشروع خود کنند.
عجبا که در این روزگار غریب شعار "مرگ بر روسیه" و "مرگ بر چین" نیز در رسانه به اصطلاح ملی سانسور میشود. تا جایی که ما به خاطر داریم شعار مرگ بر شوروی از شعرهای ثابت زمان امام بود. آیا مشکل ما در آن زمان با اقمار شوروی سابق بود یا با هسته اصلی آن، یعنی روسیه غاصب جنایتکار که عظیمترین تجاوزات را در طول تاریخ به تمامیت ارضی کشور ما کرده و میکند؟ چه شد که شعار "نه شرقی، نه غربی" تبدیل به سیاست نگاه به شرق یا به بیان صریح تر باج دادن به شرق شد؟
جناب آقای موسوی! ما به نوبه خود از شما و عزیزانمان آقایان خاتمی و کروبی میخواهیم که لحظهای برای احقاق حقوق ملت و احیای خط راستین امام و انقلاب دست از مبارزه بر ندارید. نکند لحظهای به خاطر نگرانی از وضعیت پدر ما و سایر زندانیان در پیگیری مطالبات مردم تردید به خود راه دهید. این جماعت نه دین دارند و نه آزاده اند. بی تردید شهادت پدران و برادران ما در راه نیل به استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بسیار گواراست. آنچه تلخ و غیر قابل تحمل است نهادینه شدن استبداد در کشور، پایمال شدن خون شهدای انقلاب، دفاع مقدس و جنبش سبز و بلا موضوع شدن رای مردم است.
ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین
با ارادت بسیار
یاسر و میثم نبوی
۳۰ تیر ۱۳۸۸