تبليغاتX


ققنوس سوخته ققنوس سوخته

کسی که سوختن حیات اوست...

 

روز دوشنبه و همزمان با عید مبعث جمعی از فعالان سیاسی و اجتماعی از احزاب، گروه ها و جریانات سیاسی گوناگون به دعوت "کمیته پی گیری بازداشت های خودسرانه" در منزل عبدالفتاح سلطانی گردآمدند.

در این مراسم خانواده عبدالفتاح سلطانی وکیل برجسته مدافع حقوق بشر از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر که در کمیته پی گیری بازداشت های خودسرانه نیز عضویت دارد پذیرای نمایندگانی از احزاب و تشکل هایی همچون، شورای ملی – مذهبی ها، نهضت آزادی ایران، کانون نویسندگان ایران، جبهه ملی ایران، طیف چپ، سازمان ادوار تحکیم وحدت، سازمان حقوق بشر کردستان، جنبش مسلمانان مبارز، جامعه زنان انقلاب اسلامی و ... بودند.

در ابتدای این مراسم سعید مدنی از فعالان ملی مذهبی که اجرای این مراسم را برعهده داشت، ضمن تبریک عید مبعث به خانواده سلطانی با اشاره به تلاش‌های این وکیل دادگستری در مقام دفاع از حقوق بشر گفت: "از جمع حاضر تعداد بسیار زیادی هستند که درهنگامیکه دچار مشکل شده اند و از سوی حاکمیت با آنها برخورد شده است آقای سلطانی به عنوان وکیل درکنار آنها بوده است و امروز که این وکیل شجاع در زندان است این وظیفه ماست که در کنار او و خانواده‌اش باشیم".

معصومه دهقان:‌ قرار بازداشت سلطانی غیرقانونی است

در ادامه خانم معصومه دهقان، همسر عبدالفتاح سلطانی ضمن خوشآمدگویی به حاضران ضمن تشریح وضعیت پرونده همسرش در خصوص ملاقات هفته گذشته خود با وی گفت:‌ " آقای سلطانی از نظر جسمی لاغر و نحیف شده بود اما از روحیه بسیار خوبی برخوردار بود".

دهقان با اشاره به اینکه سلطانی دو هفته اول را در انفرادی به سر برده است در خصوص اتهامات منتسب به همسرش گفت:‌ "اتهام ایشان اقدام علیه امنیت و تشکیک در انتخابات عنوان شده است". دهقان با تاکید براینکه اصولا آقای سلطانی در مقام مدافع حقوق بشر هیچ نوع فعالیت سیاسی و انتخاباتی نداشته است انتساب چنین اتهاماتی را بی اساس دانست.


ازآنجا که آقای سلطانی از مرتضوی دادستان تهران و قاضی راسخ شکایت کرده است مطابق قانون قرار بازداشتی که از سوی قاضی راسخ صادر شده است فاقد اعتبار حقوقی می باشد

خام دهقان به نقل از همسرش عبدالفتاح سلطانی همچنین گفت: " ازآنجا که آقای سلطانی از مرتضوی دادستان تهران و قاضی راسخ شکایت کرده است مطابق قانون قرار بازداشتی که از سوی قاضی راسخ صادر شده است فاقد اعتبار حقوقی می باشد".

رییس دانا: سلطانی از سرمایه‌های معنوی مملکت است


در ادامه این نشست دکتر فریبرز رییس دانا استاد دانشگاه و عضو کانون نویسندگان ایران ضمن تمجید از فعالیت‌های عبدالفتاح سلطانی طی سالیان گذشته گفت: "سلطانی از انسان‌های والا و سرمایه‌های معنوی این مملکت است که جایگاه خاصی در میان همه آزادی‌خواهان دارد".

وی با ذکر این نکته که سلطانی در هر سنگری از حقوق مردم دفاع کرده است شرایط امروز او را نیز نوعی دیگر از دفاع دانست و افزود: " امروز وظیفه همه ما است که این از این مرد که در راه دفاع از آزادی می کوشد در هر سنگری دفاع کنیم".

عضو کانون نویسندگان ایران در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به ادعاهای مطرح شده در مورد فعالان سیاسی بازداشت شده در جریانات پس از انتخابات گفت: "هیچ کس باور نمی کند که حتی یکی از این فعالان دستگیر شده به خارجی وابسته باشد و این افراد بر اساس تحلیل‌هایی که داشته اند در راه نیل به آزادی کوشیده‌اند و قطعا همه مردم فارغ از اینکه در انتخابات رای داده باشند یا نداده باشند و یا طرفدار چه کاندیدایی بوده باشند با این نوع برخوردها و سرکوب‌ها مخالفند".

پیمان: امروز زندانبانان در اضطرابند


پس از رییس دانا، دکتر حبیب‌الله پیمان دبیرکل جنبش مسلمانان مبارز با اشاره به تجربيات شخصی خود در مورد نحوه دفاع شجاعانه عبدالفتاح سلطانی از موکلان خود گفت : "سلطانی براساس احساس مسئولیتی که داشته همواره در راه بیان حقیقت گام برداشته است".

دکتر پیمان افزود: "آقای سلطانی در دفعات مکرری بازداشت شده است اما این بار متفاوت است، چرا که اکنون زندانبانان او در اضطرابند چرا که تصور آنها این بود که با گرفتن تعدادی از فعالان سیاسی و حقوق بشری می‌توانند اعتراضات عمومی و جامعه را مدیریت کنند و به خیال خودشان سیستم را برای 15 سال بیمه کنند در حالی که این بار آنها با مردمی برابر هستند که طی این سالها روز به روز بالنده تر شده اند و در واقع این جنبش با حرکت‌های دیگر ملی ما یک نوع خویشاوندی دارد".

پیمان با تاکید براینکه مردم باید در این جنبش خود روشنفکران و چهره‌ها را در کنار خود ببینند تا هم شجاعت پیدا کنند و هم بدانند که راه درستی را می‌روند، گفت: "یکی از نتایج بسیار مثبت و امیدوارکننده این جبش ایجاد و احیای روحیه همدلی و وحدت در جامعه است".

خاطره دختر آیت الله طالقانی از پدر

خانم طاهره طالقانی، فرزند مرحوم آیت الله طالقانی یکی دیگر از سخنرانان این نشست بود. خانم طالقانی در سخنان خود با اشاره به وقایع روزهای گذشته گفت: "شور و هیجانی که این جوانان که انقلاب و جنگ را هم ندیده‌اند دارند شگفت آور و امیدوار کننده است".

خانم طالقانی افزود: "من خودم در این تجمعات شرکت کردم و با توجه به اینکه چادر بر سر دارم و سنی از من گذشته است در برابر هجوم به این جوانان می ایستم تا شاید رعایت حرمت من را بکنند که متاسفانه هیچ حرمتی نگاه داشته نمی شود".

فرزند آیت الله طالقانی با ذکر خاطره‌ای از پدر خود گفت: "پس از واقعه 17شهریور روزی به ملاقات پدرم در بیمارستان زندان قصر رفتیم و وقتی اخبار آن حادثه را برای ایشان تعریف کردیم آیت الله طالقانی فرمودند: "نظامی که خود را در برابر مردم قرار دهد حکم نابودی خود را امضا کرده است".

اسدی زیدآبادی:‌ سلطانی آبروی وکالت است

در پایان این مراسم نیز حسن اسدی زیدآبادی، دبیرکمیته بازداشت‌های خودسرانه طی سخنانی ضمن تشکر از حضور نمایندگان تشکل‌های مختلف در این نشست با اشاره به فعالیت‌های عبدالفتاح سلطانی در کانون مدافعان حقوق بشر و همچنین کمیته متبوع‌اش گفت: "آقای سلطانی آبروی وکالت در ایران است و فعالیت‌های حق طلبانه ایشان در سالیان اخیر درس‌های بسیاری برای آموختن باقی گذارده است".

اسدی زیدآبادی همچنین با اشاره به صدور نامه‌ای از سوی کمیته بازداشت‌های خودسرانه به مجامع بین المللی حقوق بشر درخصوص وضعیت اسفناک حقوق بشر و به ویژه نقض حقوق بازداشت شدگان اخیر نسبت به بازداشت دو عضو دیگر کمیته پی‌گیری بازداشت‌های خودسرانه آقایان "کیوان صمیمی" و "عبدالرضا تاجیک" نیز اعتراض خود را اعلام کرد.

+ آتش گرفته در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 20:39  توسط نگار   | 

 

حافظ کوچولوی سوقات شیراز سه سال پیش ، اردویی که نرفتم اما اثر قشنگی توی زندگیم گذاشت و ازش فقط یه یادگار دوست داشتنی مونده، باز می کنم ...

می خوام برات فال بگیرم ...

غم زمانه که هیچش کران نمی بینم

دواش جز می چون ارغوان نمی بینم

به ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت

چرا که مصلحت خود در آن نمی بینم

ز آفتاب قدح ارتفاع عیش بگیر

چرا که طالع وقت آنچنان نمی بینم

نشان مرد خدا عاشقی است با خود دار

که در مشایخ شهر این نشان نمی بینم

برین دو دیده حیران من هزار افسوس

که با دو آینه رویش عیان نمی بینم

قد تو تا بشد از جویبار دیده من

به جای سرو جز آب روان نمی بینم

نشان موی میانش که دل درو بستم

ز من مپرس که خود در میان نمی بینم

درین خمار کسم جرعه ای نمی بخشد

ببین که اهل دلی در جهان نمی بینم

من و سفینه حافظ که جز درین دریا

بضاعت سخن درفشان نمی بینم

 

+ آتش گرفته در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 20:20  توسط نگار   | 

 

سلام زیبا ...

مدتهاست دنبالت می گردم ...

بین خوابهایم که آرزو می کنم بیدار شوم! بین بیداریهایم که آرزو می کنم کاش خواب باشم !

در بودنت که سایه ای ... دور ... دور ...

در نبودت که سایه هایند ... نزدیک ... نزدیک ...

زیبا ...

آه زیبا ...

نازنین زیبا ...

دوری ... دور ...

نزدیکند ... نزدیک ...

می ترسم از دوری تو ...

از نزدیکی اینان ...

از نبود تو ...

از بود اینان ...

از نگاه تو ...

از نگاه اینان ...

نگاه تو ترس دارد ... ترسی شبیه ترس نبودنت !

نگاه اینان ترس دارد ... ترسی شبیه ترس بودنشان !

...

زیبا ...

زیبا ...

زیبا ...

قفل باید زد به این لبها ...

ناله هایش آتش می زند به ته مانده این خرمن سبز ...

قفل باید زد ...

.

.

.

 

+ آتش گرفته در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 0:59  توسط نگار   | 

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَادٍ. إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ


آن شبی که در بیدادگاه شاه (دادگاه عشرت‌آباد) آراء محکومیت ۹نفر از سران و مبارزین با رژیم شاهنشاهی قرائت می‌شد، مزدوران دادگاه فرمایشی تلاش می‌کردند جمعیت را متفرق و از محوطه دادگاه دور کنند تا خود بتوانند فرار کنند. آیت‌الله سیدمحمود طالقانی فریادی بر سر آنان کشید که میخکوب شدند، سپس با تکیه بر عصایش سوره «والفجر» را تلاوت نمود و به تفسیر آن پرداخت. آن مزدوران منتظر فرصتی بودند که از آن محیط خارج شوند. این واقعه در خاطر کسانی که رنج‌های بی‌عدالتی، تبعیض، ستم ستمکاران و استبداد را چشیده‌اند بسیار اثرگذار بود. بیش از یکصدو پنجاه نفر حاضر در آن بیدادگاه‌ها این آموزش انقلابی بودن و شجاعت، در ضمیرشان چنان رسوخ نمود که هنوز هم آثار آن در زندگی‌شان مشاهده می‌شود.


آنچه آنروز آموختیم این بود که پناه گرفتن در کاخ‌ها و برخورداری از کامل‌ترین تسلیحات و تجهیزات در صورتی که همراه با قساوت و سنگدلی توأم گردد، نتیجه‌ای در برنخواهد داشت... و امروز شاهدیم جوانان مردم را به دیوار می‌چسبانند و با باتوم و میلگرد و چماق بر سرش می‌کوبند و سپس تحویل گروه دیگری می‌دهند، لگد و باتوم چاشنی مجددی است که بر سرو صورت و طحالش کوفته می‌شود و سپس آنان را به زندان، کلانتری، پادگان‌ و یا پایگاه‌های دیگر می‌برند، از آنجا که تصور نمی‌کردند ملت برای تحقیر رأی‌شان در خیابان‌ها به این گستردگی ظاهر شوند و هیچ طلب نکنند جز رأی خود، در مخیله حاکمیت نمی‌گذشت تا زندان‌ها را بیش از اینکه هست توسعه دهد.


علما و مراجع محترم
آموزه‌های شما این بود که باید حق را گرفت و ستم‌پروری گناهی بزرگ است و مردم را تشویق به مبارزه می‌کردید هم‌اکنون شما باید در صف جلوی گرفتن حق باشید نه آنکه در خانه‌های خود بمانید و حداکثر به انتشار یک نامه یا بیانیه اکتفا کنید. همان‌طور که ملاحظه می‌کنید مردم و بخصوص جوانان از همه ما پیش‌روترند و برای گرفتن حق خود کتک و توهین و شکنجه را تا سرحد مرگ تحمل می‌کنند. آیا آنان اقامه صلاة می‌کنند یا شما و ما ! إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ.(عنکبوت ۴۵) اینک بی‌اعتنایی به رأی آنها می‌شود که اگر بخاطر کاندیداهای اصلاح‌طلب به پای صندوق‌ها نمی‌آمدند ۳۰% از مردمان هم به پای صندوق‌های رأی نمی‌آمدند و برای جمهوری اسلامی و نظامی که برایش جان برکف بوده‌اند و عزیز از دست داده‌اند و خون دل‌ها خورده‌اند آبرو نمی‌آفریدند تا حاکمیت بر خود ببالد که ۸۵% رأی داده‌اند! آیا از خود سوال نمی‌کنند که بیشترین رأی از فاصله ۳۰% تا ۸۵% مردم برای چه کسانی بوده است؟!


نمایندگان محترم مجلس خبرگان رهبری
آیا این عدالت است که جواب اعتراض مردم با خون و کتک و شکنجه در زندان‌ها داده شود ؟! آیا شما، که این مردم به شما رأی داده‌اند، توان ندارید حداقل از فرمانده کل قوا سوال کنید این‌همه نیرو و با این شکل و شمایل که شستشوی مغزی به آنها داده شده و یا برای نیاز اقتصادی آنها را به این میدان آورده‌اید، چگونه در مقابل مردم بی‌سلاح که فقط برای نشان دادن اعتراض بحق خود در خیابان‌ها حضور می‌یابند آرایش داده‌اید ؟! آیا این هنر شما مسئولین کشور اسلامی است که اینگونه عمل کنید که افکار عمومی اظهار می‌کند این وضع را در زمان شاه مخلوع هم بیاد ندارد ؟! آیا وعده‌های شما به مردم در زمان شاه می‌خواست، به چنین اوضاع و احوالی بینجامد ؟! در اسلام اصیلی که ما می‌شناسیم هیچ دلیل و مستندی برای خونریزی، آزار و شکنجه وجود ندارد، لذا سوال این است که چه کسانی دستور چنین فجایعی را داده‌اند ؟! با چه مجوزی متهمین به شدت ضرب و شتم و شکنجه می‌شوند و مورد برخوردهای ضدانسانی و ضداخلاقی قرار می‌گیرند؟!


آیا اینها نفوذی‌های ضدانقلاب و خارجی‌های ضدانقلاب ایرانند یا افرادی‌‌اند که مورد آموزش‌های خاص قرار گرفته‌اند؟! چرا دایره دستگیری‌ها به مسئولان پرسابقه خود جمهوری اسلامی به این اندازه گسترده شده است و خانواده‌های آنها نیز مورد تهدید قرار گرفته‌اند که صدایشان را حتی برای خبررسانی و اعتراض بلند نکنند وگرنه اوضاع بر زندانی‌شان سخت‌تر خواهد شد و یا حتی فرزندان‌شان نیز دستگیر می‌شوند؟!


این همه درد و رنج را باید به کجا برد؟ آیا از جمهوریت و اسلامیت چیزی باقی مانده است که آقایان به مقام و مسئول بودن چنین حاکمیتی مفتخر باشند ؟!...


نمایندگان محترم مجلس خبرگان قانون اساسی
شما که واضع و حافظ قانون اساسی می‌باشید تاکنون در کجا و کی به عدم اجرای اصول ۲۶و۲۷ قانون اساسی که راهپیمائی و اعتراض را آزاد اعلام داشته و حاکمیت از انجام این امر ممانعت نموده است؛ اعتراض نموده‌اید ؟! چگونه می‌توان شما را نخبه و نمایندگان برحق مردم دانست که از حق آنان دفاع نمی‌کنید؟! افکار عمومی می‌گوید: از روحانیون و مدعیان دین می‌شنیدیم که «این مملکت صاحب دارد، امام زمان(ع) صاحبش است و نگران نباشید مشکلات مرتفع می‌شود». ولی شرایطی که می‌بینیم نه مملکت صاحب دارد و نه فریادرسی هست. قوه قضائیه هم بجای دفاع و حمایت از حقوق حقه مردم، خود مدعی آنانست. پس ما به کجا پناه ببریم؟ آیا این برادرکشی نیست؟! آیا نباید قوه قضائیه با اجرای عدالت جلوی برادرکشی و کینه‌ورزی را می‌گرفت؟!..


آنها می‌گویند بعد از انقلاب که انتظار رفتار عادلانه و عدم تبعیض‌ از حاکمیت و شورای نگهبان را داشتیم انجام نشد ولی این‌بار بیش از همیشه حقوق ما را پایمال نمودند. در حالی که مدارک و اسناد و شکایات بیش از آنچه که مورد نیاز بود را در اختیار داشتند ولی با بی‌اعتنایی از حقوق مردم گذشتند. ظاهراً برای حفظ نظام اسلامی سرپوش بر اعتراض‌ها گذاردند! در حالیکه سراسر نهج البلاغه و کتاب خدا تأکید بر حق‌الناس و عدالت است و اساس اسلام همین‌ است. لذا وجود بی‌عدالتی، دروغ و ستم ... از جانب حاکمیت بیانگر پایان یافتن نظامی است که بخاطر اسلام شکل گرفته بود.


نمایندگان محترم مردم مجلس شورای اسلامی
شما نماینده مردمی هستید که با هزاران امید به شما رأی داده‌اند آیا در این شرایط حساس و اضطراری که مردم به شما نیاز دارند بجای سرکشی به زندان‌ها و نهادهایی که در مقابل مردم قرار گرفته‌اند به تعطیلات تابستانی می‌روید؟! چگونه شب سر بر زمین می‌گذارید در حالی‌که مردم برای ابراز اعتراض خود در خیابان‌ها حضور پیدا می‌کنند و تعداد زیادی کشته، زخمی و دستگیر می‌شوند و طی یکماه گذشته این روند ادامه داشته است؟!


نهادهای مسئول
در پایان متذکر می‌گردد با توجه به اینکه کشور و تمامیت ارضی و ساختار سیاسی آن در معرض خطر قرار گرفته، باید با حضور خود در بین خانواده‌های شهدا و زندانیان، و هرکجا که زندانی‌ای نگه داشته می‌شوند، بررسی کنید و ملاحظه کنید آیا ممکن است افکار عمومی اشتباه کند ؟! چاره‌ای بیاندیشید که آتش زیرخاکستر بسیار خطرناک‌تر از گل‌های آتش روشن است و به این بیاندیشید که «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولـئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً»(اسراء ۳۶) قیامت نزدیک است و از همین جا شروع می‌شود. پاسخ درباره حقوق مردم بسیار سخت‌تر از حقوق خداست که خدا تجلی قیام بحق مردم است و آفرینش خدا با استبداد و ستم هیچ‌گونه سازگاری ندارد.


«رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ»(بقره۲۸۶)


اعظم طالقانی
۲۴تیر۱۳۸۸

+ آتش گرفته در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 19:35  توسط نگار   | 

 

دوست دیروز و آشنای امروز ...

نامه ام را با جمله ای آغاز می کنم که شما بیانیه خود را با آن به پایان بردید.

والسلام علی من التبع الهدی

دوستانه به تو پیشنهاد می کنم یک جمله را تنها با یک دید نخوانی و با پیش فرض به نفع خود ترجمه نکنی تا روزی زبانم لال به سرنوشت چماقداران یازهراگو بدل نشوی! هدایت شاید چیزی فراتر از این باشد که من هستم یا بالاتر از آن که تو هستی!

این بیانیه نیست ! جواب بیانیه هم نیست! مهر رسمی هم ندارد چون من دیگر عضوی از آن دانشکده هم نیستم . این تنها چند کلام خودمانی است حتی نه برای تنویر افکار عمومی ! چون افکار اگر عمومی باشد نیازی به تنویر ندارد! حقیقت مثل نور است و انکارش ناممکن!

دوست خوبم ! آن زمان که شما مسئولانه در پی نامه نگاری بودید تا با دیگرانی که می شناختید برای آزادی دربندشدگان کاری از پیش برید بچه های انجمن (از انجمن دوره های گذشته تا انجمن همین دوره) درحال کتک خوردن زیر باتوم و مشت و لگد زندانبانان بودند. شما به وزیر کشور نامه می نوشتید و آنها در زیرزمین وزارت کشور کتک می خوردند! و چقدر فرق هست بین این دو ... اگر چشمها را روی حقیقت نبسته باشیم!

فرمودید پیش از انتخابات انجمن رسما از یک کاندیدا حمایت می کرد اما شما بر روی بردهای خود تنها اخبار را منعکس می فرمودید... پیش از انتخابات حمایت از یک کاندید جرم نبود! اگر دقت کنید بعد از انتخابات جرم شد! که به چه کسی رای دادی ؟! چرا رای دادی؟! و ...  شما بر روی بردها تنها اخبار را منعکس می کردید اما چه اخباری؟! اگر بی طرفانه به اخبار خود نگاه کنید می بینید شما بیشتر و پیشتر از انجمن از یک کاندید حمایت می کردید... البته از دید من حمایت از یک کاندید جرم نیست و چرا و مجازات هم ندارد! اگر اعضای بسیج فراموش کرده اند که پیش از انتخابات چگونه کاندیداها را مورد تمسخر قرار می دادند و تلاش می کردند طرفداران آنها را به جان هم بیندازند ... ما فراموش نکرده ایم! فراموش هم نمی کنیم! کتک می خوریم ... زندانی می شویم ... عزیزانمان را می برند ... بی جرم! بی حق دفاع! بدون قاضی ! بدون دادگاه! بدون هیات منصفه ! بدون وکیل ... بدون ... اما همچنان آرامیم چون می دانیم :

الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.

دوست خوبم! پیش از این دوست بودیم ... بعد از این هم ... برای همین است که تو را به بازخوانی حقیقت دعوت می کنم تا از جمله ظالمان نباشی !

والسلام علی من التبع الهدی

به راستی چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم ؟؟؟

خانه اش ویران باد !!!

 

+ آتش گرفته در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 0:42  توسط نگار   | 

 

دستها رو روی شقیقه ها می ذارم ...

دوست دارم انقدر فشار بدم...

که سرم ...

مثل تخم مرغ ...

بین دستهام ...

بترکه!

 

+ آتش گرفته در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 15:6  توسط نگار   | 

 

سلام زیبا ...

این روزها ... روزهایم بلندتر شده اند ... نه اینکه فکر کنی شبها کوتاهتر شده اند... نه!

روز به اندازه آرزوهایم شده و شب به اندازه کابوسهایم ...

آرزوها بلندترند یا کابوسها ... نمی دانم!

 

+ آتش گرفته در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 19:5  توسط نگار   | 

 

‏پاسخ آیت الله العظمی منتظری:

‏بسمه تعالی ‏
‏با سلام و تحیت
‏ ‏دخترم ; نامه پر رنج و سوزانت را خواندم و از غم و اندوه مظلومان بیش از پیش‏ ‏برآشفتم . به راستی هیچ روزگاری تلخ تر و اندوهناک تر از روزگار سیطره ظالمان‏ ‏متظاهر به دین بر مظلومان دیندار، و تسلط قانون گویان قانون گریز و قانون سای بر‏ ‏قانون گرایان قانون خواه نیست ; که با بی اخلاقی تمام ، زهر هلاهل ستم و‏ ‏بی قانونی را با ظرف بلورین و پاک دین ، عدالت و قانون در کام تشنه مظلوم و‏ ‏حق خواه ریخته و چنین می‎نمایند که جز تحقق دین ، عدل و قانون را‏ ‏نمی خواهند.

‏ ‏دخترم ; در تاریخ ، این قبیل نامردمان بسیار بوده اند. فرعون گفت : "بگذارید موسی‏ ‏را بکشم و پروردگارش را بخواند، چون من می‎ترسم که دین شما را دگرگون کند‏ ‏و یا در زمین فساد و تباهی را آشکار نماید." (و قال فرعون ذرونی أقتل موسی‏ ‏ولیدع ربه انی أخاف أن یبدل دینکم أو أن یظهر فی الارض الفساد) (مومن / ۲۶)‏ ‏و هم اینان سیدالشهداء(ع ) و اصحاب او را به نام حاکمیت دین و اتهام خروج بر‏ ‏حاکمیت دینی با رقت بارترین حال به شهادت رسانده و خاندانش را با همین مکر‏ ‏به اسارت کشیدند. (و لا یحیق المکر السیی الا باهله ) (فاطر/ ۴۳).
‏ ‏عجبا! که اینان نه از سرگذشت گذشتگان عبرت می‎آموزند و نه از پند ناصحان‏ ‏بهره می‎برند.

اینجانب در سالهای متمادی بارها و بارها به اشکال مختلف بر‏ ‏خطری که اینک بیش از گذشته در حال وقوع است هشدار داده ام ولی :
‏ ‏هزار حیله برانگیخت حافظ از سر مهر
‏ ‏بدان هوس که شود آن حریف رام و نشد

‏ ‏هنوز هم از سر مهر خطاب به متصدیان امر این آیات شریفه قرآن کریم را تلاوت‏ ‏می‎کنم : (و قال رجل مومن من آل فرعون یکتم ایمانه أتقتلون رجلا أن یقول ربی‏ ‏الله و قد جائکم بالبینات من ربکم و ان یک کاذبا فعلیه کذبه و ان یک صادقا‏ ‏یصبکم بعض الذی یعدکم ان الله لا یهدی من هو مسرف کذاب . یا قوم لکم‏ ‏المل الیوم ظاهرین فی الارض فمن ینصرنا من بأس الله أن جأنا قال فرعون ما‏ ‏أریکم الا ما أری و ما أهدیکم الا سبیل الرشاد. و قال الذی امن یا قوم انی اءخاف‏ ‏علیکم مثل یوم الاحزاب . مثل دأب قوم نوح و عاد و ثمود والذین من بعدهم و ما‏ ‏الله یرید ظلما للعباد. و یا قوم انی أخاف علیکم یوم التناد. یوم تولون مدبرین ما‏ ‏لکم من الله من عاصم و من یضلل الله فما له من هاد) (مومن / ۲۸ - ۳۳).
‏ ‏و از آنان می‎خواهم پیش از اینکه دیر شود و با مردم بیش از این فاصله بگیرند و‏ ‏دچار عاقبت سنت الهی استدراج و آثار وضعی گفته ها و کرده های خویش شوند،‏ ‏به راه مستقیم بازگردند و بیش از این با آبروی اسلام و تشیع بازی نکنند و حقوق‏ ‏اقشار معترض را تضییع ننمایند و با عدل و ملاطفت ماندگار شوند.

‏ ‏دخترم ; پدرت و سایر زندانیان سیاسی که این روزها به بند کشیده شده و برای‏ ‏گرفتن اعترافات دروغ و خلاف واقع زیر شکنجه و فشار قرار گرفته اند چشم و‏ ‏چراغ ملت رشید ما می‎باشند و شما خانواده های عزیز آنان با صبر و بردباری و‏ ‏تدبیر علاوه بر این که نزد خدای متعال اجر و پاداش بی حساب صابران را دارید،‏ ‏می‎توانید مظلومیت آنان را به دنیا ثابت نمایید; (انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر‏ ‏حساب ) (زمر/۱۰).

‏ ‏امیدوارم هرچه زودتر مسئولین کشور در سیاست خشونت بار خود تجدیدنظر‏ ‏نموده و برای جلب رضایت عامه و بخصوص اقشار وسیعی که در آراء آنان‏ ‏تقلب شده متنبه شده و خطاهای گذشته را جبران نمایند. ان ارید الا الاصلاح و ما‏ ‏توفیقی الا بالله .
‏ ‏والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته .

‏۱۸ تیر ماه ۱۳۸۸‏
‏حسینعلی منتظری

+ آتش گرفته در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 19:56  توسط نگار   | 

 

در خشکسالی واژه ، در تنگنای آواز

شعری نخواندیم

در جیره بندی های شعر و آرزوها

ماندیم و ماندیم .

 

بر شاخساران اقاقی ،

                                زیر باران ،

شادا که می خواندن و خوش ،

                                        در صبح اسفند ،

گنجشک های عصر جنگ و جیره بندی !

 

+ آتش گرفته در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 21:7  توسط نگار   | 

 

نامه دختر حجاریان به آیت الله بیات زنجانی

در حالی که نزدیک به 3 هفته از بازداشت دکتر سعید حجاریان می گذرد دختر او در نامه ای به یکی از مراجع تقلید از ادامه بازداشت پدرش گلایه کرده است.متن نامه خانم زینب حجاریان ، دختر دکتر سعید حجاریان به مرجع تقلید آیت الله العظمی اسدالله بیات زنجانی و پاسخ ایشان به دختر دکتر سعید حجاریان را بخوانید.

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک مرجع عالیقدر آیه الله العظمی بیات زنجانی

با سلام و عرض تبریک به مناسبت ایام ولادت امام علی (علیه السلام)، مولای متقیان، پیشوای عدالت طلبان و آزادی خواهان و امام مظلومان و ستمدیدگان.

این روزها دستهای استغاثه و التجاء به درگاه پروردگار عالم گشوده شده است و خلقی پریشان از نامهربانی ها شکوه به درگاه معبود می برند، که "و الی الله المشتکی". من نیز در هر نماز و دعایی پیکر بیمار و رنجور پدرم دکتر سعید حجاریان را به یاد می آورم که پس از سوء قصد ده سال قبل همین سلامتی نسبی خود را مدیون دعای ملت شریف ایران است، و گویا میبینم که در سلول انفرادی به نماز نشسته است، او را که بواسطه اصابت گلوله اشقیا به مخچه و نخاعش یارای ایستاده نماز خواندن نیست، و میدانم که لکنتی غریب گریبانش را میگیرد آنگاه که می کوشد حروف را به درستی اداء کند.

انگشتهای بی حسّ او توانایی برداشتن قرصهایش را ندارد، نمی‌دانم آیا کسی هست که داروها و قرصهای رنگارنگ اورا به موقع بدهد. او برای نوشیدن جرعه ای آب به کمک نیاز داشت، نمی دانم آیا می تواند پس از ساعتها بازجویی آبی بنوشد و گلویی تازه کند؟ مردم او را به نام سعید میشناسند ولی مادرش اورا عبّاس صدا میزند، بی‌اختیار به یاد جانباز کربلا، باب الحوائج، حضرت اباالفضل العباس می افتم.

رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس

گویا ولی شناسان رفتند ازاین ولایت

بیش از دو هفته است که پدرم را بدون هیچ اتهامی بازداشت کرده اند. اصلا مگر این بدن مجروح و ناتوان می تواند جرمی مرتکب شود؟ همه می دانند که پدرم سالهاست در حاشیه دنیای سیاست قرار گرفته و برای سیاستمداران تنها نمادی معنوی به شمار میرود. پس چگونه میتواند تاثیری در تحولات داشته باشد تا جرمی از آن پدید آید؟ انگار از این بدن رنجور هم نمی گذرند.

تا کنون نه اتهام ایشان به وی تفهیم شده و نه از داشتن حق قانونی وکیل برخوردار است. آنگونه که پزشک متخصص ایشان در بیانیه رسمی اعلام نموده اند جان سعید حجاریان در خطر است و ایشان نیاز به مراقبتهای فوری پزشکی داشته و بدون پرستاری خانواده در انجام امور شخصی و روزمره که لازمه فرائض دینی است با مشکلات جدی مواجه است و اینها همه در حالی است که ضارب پدرم آزادانه به ارعاب مردم مشغول است.

ظاهرا مضروب باید به جای ضارب مجازات شود این روزها جز گریستن به درگاه خدا سلاحی ندارم. امروز زینب دختر سعید حجاریان فریاد تظلم و دادخواهی به بیت شما مراجع عظام آورده است که به خاطر خدا هر تلاشی در توان دارید به کار گیرید تا همه مظلومان دربند از جمله پدرم به آغوش خانواده بازگردند که مراجع در سنتی هزار و چند صد ساله همواره ملجا مردم بی پناه بوده اند.

اللهم إنا نشکوا إلیک فقد نبینا وغیبه ولینا و شدة الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا

زینب حجاریان کاشانی


پاسخ نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

دختر مکرّم و عزیزم خانم زینب حجاریان

سلام علیکم

مدتی پیش به دعوت عدّه‌ای از دوستان به بازدید شکنجه‌گاهی رفتم که دژخیمان طاغوت مرا و عدۀ زیادی از انقلابیون را در سالهای قبل از 57 به بند کشیده بودند و اکنون آنرا به موزه‌ای برای عبرت گرفتن تبدیل کرده‌اند. بازدید سلولهای انفرادی، اتاقهای شکنجه و آلات و ادوات اعتراف‌گیری طاغوتیان علاوه بر آنکه روزهای سخت زندان را به یادم آورد، سئوالهای گوناگونی را در باب وضعیت امروز ما و بسیاری از انقلابیون و زجر کشیدگان پیش از استقرار جمهوری اسلامی برایم تداعی کرد. مهمترین چیزی که از آن بازدید به بعد در ذهن دارم این است که در آن زمان یک وجه مشترک در میان همۀ زندانیان سیاسی وجود داشت و آن هم رسیدن به وضعیتی بهتر و عادلانه‌تر از آن روزگار بود. در این راه هم میان خودی و دیگری فقط یک مرز داشتیم و آن مرزی بود که آیات هشتم و نهم سورۀ مبارکۀ ممتحنه برایمان ترسیم کرده بود. همۀ مدّعیان امروز اسلام و انقلاب و جمهوری اسلامی و همۀ کسانی که آن شکنجه‌های دوران طاغوت را دیده یا حتی ندیده‌اند و به هر تقدیر امروز بر مسند ادارۀ امور تکیه زده‌اند را به بازخوانی آن آیات و تدبّر در آنها فرامی‌خوانم تا بدانیم و بدانند که نصّ صریح کتاب خدا چه می‌گوید و ما امروز چه قدر از آن اندیشه‌ها فاصله داریم.

دخترم، تلاش ما برای استقرار ارزشهای کتاب خدا و نهج البلاغۀ مظلوم امیرالمؤمنین هنوز به پایان نرسیده است و پدر بزرگوارت هم یکی از سالکان مخلص همین راه است که جانش را هم بر سر همین سلوک گذاشته است؛ ادعای انقلاب اسلامی این بود که در پی حکومتی علوی است و اگر در این راه به سرمنزل مقصود رسیده بودیم که امام با آن وصیّتِ نگران ما را ترک نمی‌کرد. شناخت من از دکتر سعید به دهۀ پنجاه و مبارزات آن دوران برمی‌گردد. من هم همانند شما نمی‌توانم اتهامات مضحکی را که امروزه به نام دفاع از جمهوری اسلامی در بسیاری از گفتارها به پای او و بسیاری از خدمتگزاران بازداشت شدۀ نظام می‌گذارند بپذیرم. در حالی‌که بخش مهمی از بن‌مایه‌های امنیتی جمهوری اسلامی مدیون اوست و این را همۀ آگاهان می‌دانند، مگر آنکه بخواهند خود را به ندانستن بزنند. او یک تفاوت جدّی با امروزی‌ها و ضاربان خود دارد که موجب می‌شود او را تحمّل نکنند و آن این است که نزد او و بسیاری از فداکاران گمنام انقلاب، هدف مقدّسی مانند جمهوری اسلامی موجب نمی‌شود تا از هر وسیلۀ نامقدّسی بهره ببرند، هر حقّی را تباه سازند و خون یا حتی آبروی کسی را بدون محاکمه در نزد قاضی عادل بریزند. امروز از این اصل دینی بسیار دور شده‌ایم و خوف آن می‌رود که آنقدر فاصله بگیریم که از نظام اسلامی جز نامی تهی باقی نماند. با بهره‌گیری از چنین اندیشه‌ها و سرمایه‌های ارزشمندی است که خانوادۀ سعید حجاریان و همۀ عدالت خواهان معتقد به نظام باید به خود ببالند و بر آرمانهای ارزشمند پدران خود ایستادگی کنند و ذرّه‌ای از آن عقب ننشینند که راه اصلاح امور عامّه همین است.

در پایان خود و شما و همۀ دلسوزان مصالح مردم را به دعای وافر در پیشگاه خداوند متعال برای اصلاح امور فرامی‌خوانم. باز هم همۀ مسئولان جمهوری اسلامی را به رعایت تقوای الهی و به یاد داشتن عقوبت الهی توصیه می‌کنم که تنها راه حلّ مشکلات کنونی ما دوری از خودخواهی و مطلق انگاری و نیز تمکین در برابر خواست عمومی مردم شریف ایران است و انحراف از این اصل هم سرمنشأ همۀ آلودگی‌ها و ناامنی‌هاست.

اسدالله بیات زنجانی

+ آتش گرفته در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 0:5  توسط نگار   | 

 

نوروز: مانند هر سال روز پدر فرا رسیده و فرزندان و همسران در تدارک برگزاری یک جشن کوچک خانوادگی برای پدران هستند، اما آیا امسال روز پدر برای همه یکسان است؟

برای آنانی که اکنون هفته هاست در سلول های انفرادی اند و دست شان از دنیای اطراف کوتاه و در آرزوی دیدن فرزندانشان؛

برای آنان فرزندانی که روزهاست در حسرت دیدار پدر چشم به در دوخته اند تا شاید بعد از هفته ها به خانه باز گردد؛

برای آن کودکان خردسالی که هر روز بهانه نبود پدر را می گیرد؛

برای آن پدرانی که هفته هاست در آرزوی دیدن روی فرزند دربندشان هر روز راهی اینطرف و آن طرف می شوند تا خبری از دلبندشان بگیرند؛

و برای آن همسرانی که روزهاست دل نگران مرد خانه شان هستند که چه اتفاقی ممکن است برای پدر فرزندانشان در سلول های تاریک اوین بیافتد؛

برای فرزندان سعید حجاریان که هر روز دل نگران حال پدر چشم انتظار هستند تا شاید خبری برسد، برای فرزندان میردامادی، امین زاده، رمضان زاده، تاج زاده، صفایی فراهانی، تاجرنیا، شیرکوند، طباطبایی، خدایاری، سلیمانی، رمضان پور، نبوی، عطریانفر، جواد امام، نوروزی، آقایی، خانجانی، ابطحی، سلطانی، زیدآبادی، مومنی، لیلاز، کامبیز نوروزی و بسیاری پدران دیگر که این روزها بی نام و بی گناه در بندند و تنها جرمشان آزادی خواهی و دمکراسی بوده است.

برای پدران و همسرانی که چشم هایشان به درها دوخته شده تا دلبندشان بازگردد، برای عباس کوشا، سعید نورمحمدی، حمزه غالبی، رضا همایی، زویا حسنی، سعیده کردی نژاد، امیر حسین رحیمی، مرتضی اوسطی، امیر حسین مهدوی، محمدرضا جلایی پور، سمیه توحیدلو، محمد قوچانی، عماد بهاور، عبدالرضا تاجیک، مهسا امرآبادی، ژیلا بنی یعقوب، بهمن احمدی و .... که به جرم تلاش برای رساندن ایران به فردای بهتر امروز از عمر عزیزشان هزینه می دهند.

هیچکدام از این یاران در بند فکر نمی کردند که شاید روز پدر امسال را بایستی با خاطرات فرزندان و همسران و پدرانشان بگذرانند و تنها فکر و ذکر و یادشان در این بود که ایرانی بسازند لایق ایرانی و همگی حتی به مخیله خود راه نمی دادند که تا روز 22 خرداد برای این کشور تلاش کنند و در روز پس از آن به اتهاماتی واهی و خیالپرداز گونه در محبس باشند.

همیشه برای همه دربندانی که جرمشان آزاد اندیشی است دعا کنیم:


اللهُمَ فكِّ كُلِ أَسير




پیام تبریک فرزندان و همسران عزیزان در بندمان، به پدران آزاده شان

مهدی، علی و محمد فرزندان و همسر دکتر محسن میردامادی:

پدر سربلند و قهرمان؛

خوشا به حال ذرات سلول انفرادي ات كه اين روزها تنها شنونده مناجاتهاي شبانه و راز و نياز روزانه ات هستند. قلبت همچنان مملو از عشق اين آب و خاك، و قامتت پر استقامت باد.

فراز و شيب بيابان عشق، دام بلاست / كجاست شيردلي كز بلا نپرهيزد
تو عمر خواه و صبوري، كه چرخ شعبده باز / هزار بازي از اين طرفه تر برانگيزد

فاطمه، فرزند دکتر مصطفی تاج زاده:پدر در نبودنت نمی‌گریم زیرا صبر را از تو آموخته‌ام. استوار باش. روزت مبارک.

سپهر، فرزند شهاب طباطبائی؛بابا شهاب عزیزمان هیچ دستی نمی‌تواند تو را از ما جدا کند. در نبودنت هم با مایی. هر لحظه، هر جا. برای برگشتنت لحظه‌شماری می‌کنیم.

فرزندان مهندس صفایی فراهانی؛
پدر جان امسال در غیاب حضور نازنینت میلاد علی (ع) اسوه عدالت را جشن می‌گیریم و از حق تعالی سلامتی و سربلندیت را آرزومندیم. به وجود نازنینت می‌بالیم و عاشقانه دوستت داریم.

زهرا، همسر دکتر علی تاجرنیا؛هم دم و همراه زندگیم علی، روز با خورشید شکل می‌گیرد، شب با ستارگان و من با تو. روزت مبارک.

محمد حسین، سارا، امیرحسین و علیرضا، فرزندان دکتر تاجرنیا؛
پدر مهربانمان تبریک بهانه‌ایست برای یادآوری روزهای شیرین زندگی. روزتان را تبریک گفته و سلامتی و رهایی‌تان را از خداوند منان خواستاریم.

همسر و فرزندان دکتر شیرکوند؛
پدر خوبم، امشب میلاد پاک‌ترین و آزاده‌ترین پدرهاست. اما من در شگفتم که کدام گناه ناکرده مرا از آغوش مهربان و بوسه گرمت محروم کرده؟ باشد که دست نوازشگر علی، عشق بی‌پایانم را هدیه دستان تنهایت کند.

دکتر مرصوصی، همسر دکتر سعید حجاریان؛
سعید جان لکنت زبانت را به پایداری عقیده ات و لرزانی دستت را به ثبات اندیشه ات به فراموشی سپرده ایم؛
آنها توانسته اند زبان و دستت را با تیر نفرت و کینه هدف قرار دهند، اما عقیده ات و اندیشه ات همیشه سبز است. امروز روز میلاد مولای رحمت و عدالت است آنان جسم بیمارت را به بند کشیده اند، اما بدان اندیشه سبزت در پهنای دل ما همیشه باقی است.

فاطمه شمس، همسر محمدرضا جلائی پور؛این روزها می‌گذرد. روزی می‌رسد که تو با هیاتی همان‌سان نجیب و پاک دست تاریکی را کنار خواهی زد و به آغوشم باز خواهی گشت. روزی می‌رسد که داستان دلیری‌هایت را برای کودکمان تعریف می‌کنم و او حتما به داشتن پدری چون تو افتخار خواهد کرد. روزی می‌رسد که دوباره با شاخه گلی به دست، چنین روزی را در کنارت باشم و به خاطر داشتنت این روز را جشن بگیرم. آن روز نزدیک است. به حرمت علی (ع) که آن روز نزدیک است. زهی سعادت و توفیق که چنین ایامی را در سلول انفرادی‌ات به اعتکاف و دعا مشغولی. دلم از بابت دلت قرص است

لیلی السادات جلال زاده، همسر جواد امام؛
روز تولد حضرت علی، تنها روز پدر نیست، روز بزرگداشت مردانگی، انسانیت، سخاوت، سکوت، مهربانی و راستی است و آن گنجی است که هر کس نمی تواند بدست آورد. و تو در این زمان نه تنها مرد بودی بلکه مردانگی، استواریو انسانیت را به همگان آموختی. روزت مبارک

این سر که نشان حق پرستی است / امروز رها از هر چه هستی است
با دیده عبرتش ببینید / کین عاقبت وطن پرستی است

همسر و فرزندان مجید نیری؛
مجید عزیزمان روز پدر و روز مردی و مردانگی را صمیمانه تبریک می گوییم و امیدواریم هر چه زودتر به آغوش خانواده برگردی.

محمد و احمد وهمسر دکتر عبدالله رمضان زاده؛
پدر عزیزمان روزت مبارک، صبر کن که خداوند با صابرین است. انشالله هر چه زودتر تو و دیگر دوستان آزاده ات را در جمع خانواده و ملت ایران خواهیم دید.

مریم باقی، همسر محمد قوچانی؛عزیزم، محمد، تو را دراین مبارک روز به مولود کعبه ای می سپارم که اوصاف قضاوت و عدالت را با سینه ای شرحه شرحه از ستم هایی که بر او رفت تشریح کرد.خدای علی (ع) ، خدای تو، دادرس غایی است . این روز را به تو تبریک و به خدایت قسم می گویم که پیروز نهایی جز حقیقت نیست. تا کنون هیچ قدرت دنیایی نتوانسته است با بند و زندان، اندیشه و ایمان را دگرگون کند و تو که اخلاص به پدر شیعیان علی (ع) داری نیز در بند هم آزادی. ولادت سرور آزادگان عالم، بر تو و همه هم بندیانت مبارک باد.

همسر و فرزندان کامبیز نوروزی؛
به پاس قلم اسیرت و دستانت که آزادگی و استقامت را یادگار این روزها کرد، روزت ستاره باران/.

مهتاب، فرزند عیسی سحر خیز؛
پدرجان روز پدر را در غیاب تو می‌گذرانیم و بر آنچه که این روزها می‌گذرد صبر می‌کنیم. برای آزادی تو صبر می‌کنیم. برای آزادی صبر می‌کنیم. پیروز و استوار باشی.

سجاد، فرزند صادق نوروزی؛
پدر عزیزم ای کاش در چنین روزی نزد من بودی؛ استوار و پایدار باشی.

مادر سمیه توحید لو؛
خدایا "معرفت علوی" را مقدم بر "محبت علوی" قرار بده. میلاد اسوه عدل و شجاعت بر پیروان بر حقش مبارک باد.


+ آتش گرفته در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 22:30  توسط نگار   | 

 

این روزها تنهایی هایم بی رنگ نیستند ...

سفید هم نیستند ...

آبی هم نیستند ...

سبز هم نیستند ...

این روزها تنهایی هایم مثل تک تک لحظه هایم سیاهند ...

سیاه ...

 

+ آتش گرفته در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 0:49  توسط نگار   | 

 

خدایا!

      زین شگفتی ها

دلم خون شد، دلم خون شد:

سیاووشی در آتش

                            رفت و

                                     زان سو

                                             خوک بیرون شد.

 

+ آتش گرفته در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 11:32  توسط نگار   | 

 

تموم شد ...

تموم شد ؟؟؟

تموم شد !!!

جنگل رو سیل برد ...

همه درختها رو ...

همه گلها ...

همه ...

کسی نیست من رو از این کابوس وحشتناک بیدار کنه ؟؟

سردمه ...

 

+ آتش گرفته در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 22:5  توسط نگار   | 

 

بوی تعفن می دهد اینجا! بوی لجنزار! بوی مرده هایی که افتاده اند بر زمین بیابانی بزرگ و کفتارها نوک می زنند تا ذره ذره تجزیه شان کنند تا کم کم این جنازه های متعفن به دامان شوره زار بازگردانند...

بوی تعفن می دهد اینجا! بوی کرمهایی که تجزیه می کنند آرام آرام ... همه چیز را! همه چیز ... مثل گذشته ... مثل آینده ... مثل حال ...

حال ... حال ... حال ... حال که دیگر حالی، رمقی، جانی برتن خسته خاک گرفته مان نمانده ... کفتارها پایین آمده اند و کلاغها آن بالا قارقار می کنند ...

کلاغ! موجودی نفرت انگیزتر از آن سراغ ندارم! با آن قارقار حقیرش! آنقدر قارقار می کند تا کفتار رحمی کند و پس مانده ای برایش برجا گذارد! خوردن پس مانده کفتار افتخار موجود حقیری چون کلاغ است ... با آن دهان باز متفن اش! چشمهای ناپاک از حدقه بیرون آمده اش! کلاغ ... چقدر زیاد شده اند این روزها ...

پیش تر ها حیاط پر بود از شیطنت گنجشکهای بهاری ... این روزها جز قارقار صدایی به گوش نمی رسد!

باید کوچ کرد ... از اینجا تا آنجا که گنجشکها کوچیده اند ...

+ آتش گرفته در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 0:10  توسط نگار   | 

 

سلام زیبا ...

شنیده ای می گویند به تعداد تمام آدمها راه هست برای رسیدن به خدا؟

یکی مثل اوست!!! که پیشانی اش از نمازهای شب و روز پینه بسته اما بعد از استخاره سحرگاهش حکم ترور دیگری را صادر می کند ... دیگری که دیگرگونه می اندیشد و به جرم دیگرگونه بودنش باید به خون بنشیند!

یکی می شود آن یکی که تسبیح گویا به دستانش گره خورده ... کمی ریش دارد ! (حدودا تا روی سینه!) و چشمانش برقی دارد که سه فازت را می پراند! با آن یکی دستش که تسبیح ندارد باتومی دست گرفته و با نام فاطمه می زند ... بر سر دخترک ۱۰ ساله ای که از خیابان می گذشته و سبز پوشیده!

یکی می شود آن یکی که ظاهرا تفاوتی با من و تو ندارد. کمی دانشجوست و کمی ...

نه خیلی نگاهش برق دارد نه پیشانی اش پینه! تنها فرقش شاید صدایش باشد که مثل زوزه باد می پیچد در گوشهایمان تا جز هیاهو را نشنویم ... اینها رفاقتی دیرین دارند با آن ریشدارها ! اینها هیاهو می کنند آنها می زنند!

یکی می شود آن که کفن سبز پوشیده و نمی دانم کدام بغضش را فریاد می زند!

یکی آن دورها بالای پشت بام سیاه پوشیده و دزدکی گاه گاه فریاد می زند!

یکی چاقو برداشته تا برای تفنن!! آن را در پهلوی کودکی فروبرد!

یکی از خارج!!!!!! آمده تا در خیابان آدم بکشد تا یک فیلم هالیوودی بسازد برای خارجی ها ! و نمی دانم آن برادر ریشدار!!!! چطور غیرتش اجازه می دهد در خاکش ناموسش(!) را بزنند و فیلم کنند برای خارجی ها و او آرام آرام ناموس(!) دیگران را به باد کتک بگیرد!

یکی دیگر همان کسی که پشت فرمان نشسته و خارج از همه این حالها ساسی جانش را گوش می دهد و ... خوب به دست برادر ریشدار هم ادب می شود!

یکی هم آن پیرزنی است که مشت بر سینه می کوبد و لعن و نفرین می کند همه جوانهای از دین برگشته را!

یکی دیگر روزهاست رفته تا آب خنکی نوش جان کند شاید اسم پدر مادرش را به یاد بیاورد! یا بفهمد کمک به خارجی ها چه مزه ای دارد!

یکی دیگر شاید همان سرباز صفری است که باتوم داده اند دستش و طفلک نمی داند چرا و که را باید به راه راست رهنمون شود!

یکی دیگر پشت میله ها کتاب می خواهد و نمی دهند ... می گویند: خواندن جرم است!

یکی دیگر خانه اش خوابیده ... می ریزند و می برندش! و هرچه می گوید: رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست ... به خرجشان نمی رود!

یکی دیگر هم ...

بگذریم نازنین! این روزها آدمی یک دسته و دو دسته نیست تا بخواهم برایت بازگو کنم ! خیلی ها را نمی شود در دفتر من و تو نوشت! جرم است!

یکی هم می شود مثل من و تو که تمام زندگی گذشته ایم! عبور کرده ایم از تمام آنها که باید و تمام آنها که شاید! از کودکی ... خردسالی ... نوجوانی ... و اکنون شاید جوانی ... عبور کرده ایم تا برسیم به هیچ! به نمی دانم چه ای که هرگز بدان نمی توانیم رسید ...

نازنین ! همه اینها خدا دارند! و برای هرکدام راهی است برای رسیدن به خدای خود!

خدای یکی آن بالاست ! رفته آسمان شاید!

خدای یکی پشت میز نشسته ریاست می کند!

خدای یکی لای پولهایش قایم شده و گاه گاه اشتباها از صندوق صدقه ای سر در می آورد!

خدای یکی روی هر دانه تسبیح قل می خورد!

خدای یکی زیر باتوم سیاه می شود!

خداها هم زیادند نازنین ! شاید به تعداد آدمها!

شاید هم یکی مثل من و تو خدایش را گاه گاه گم می کند! گاه قهر می کند ! گاه آشتی ! گاه کشتی می گیرد با او ! و گاه در آغوشش می کشد!

...

شنیده ای نازنین؟

به تعداد همه آدمها راه هست برای رسیدن به خدا!

از کودکی می پرسم : خدا چندتاست؟!

می گوید: احد احد ...

پس چرا آدمها خداهای بی شمار دارند نازنین؟

چرا خدای مهربان من کسی را کتک نمی زند اما خدای بعضی ها آدم می کشد؟؟!!

...

زیبا ... خسته شده ام از این خداهای دروغین!

بیا برویم با خدای خودمان آشتی کنیم ...

 

+ آتش گرفته در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 16:47  توسط نگار   | 

 

چه خوب است جایی برای انتخاب گریستن باز کنیم !

جایی همیشگی ، از امروز تا آخرین روز .

...

بدون احساس کمترین خجالت، به پهنای صورت گریستن را دوست می دارم ، نه به خاطر این یا آن مسئله حقیر ، نه به خاطر دنائت یک دوست، نه به خاطرمعشوق گریزپای پر ادا، و آنکه ناگهان تنهایمان گذاشت و رفت، و آنکه اینک در خاک خفته است و یادش بخیر، و نه به خاطر خبث طینت آنها که گره های کور روح صغیرشان را تنها با دندان شکنجه دادن دیگران می خواهند باز کنند...

نه ... اشک نه برای آنچه که بر تک تک ما در محدوده محقر زندگی فردی مان می گذرد، بلکه به خاطر مجموع مشقاتی که انسان در زیر آفتاب کشیده است و همچنان می کشد، به خاطر همه انسانهایی که اشک می ریزند یا ندارند که بریزند.

گریستن به خاطر دردهایی که نمی شناسی شان، و درمانهای دروغین.

به خاطر رنجهای عظیم آنکس که هرگز او را ندیده ای و نخواهی دید.

به خاطر بچه های سراسر دنیا ـ که ما چنین جهانی را به ایشان تحویل می دهیم و می گذریم ...

عزیز من !

اینک سخنی از سهراب به خاطرم می آید، در باب گریستن، که شاید نقطه پایانی بر این نامه نیز به حساب آید:

" بی اشک چشمان تو ناتمام است

و نمناکی جنگل نارساست "

نادر ابراهیمی

پی نوشت ۱: بعد از کلی کلنجار رفتن نتونستم که فیلم ندا رو نبینم ... فیلم جون دادن یه آدم ... هنوز باور نمی کنم اینچا ایرانه ...

پی نوشت ۲: الان کامنت یکی از بچه های مدرسمون رو دیدم ... همه گذشته ها عین یه فیلم از جلوی چشمم رد شد ... قصد داشتم قبل از فارغ التحصیل شدن یه کم از دوران کودکیم توی وبلاگم بنویسم ... راستش این روزها از نظر روحی توانش رو ندارم ... اما می نویسم... به زودی ...

+ آتش گرفته در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 20:49  توسط نگار   | 

 

سلام زیبا ...

خدا خدا می کنم این روزها زودتر بگذرد. تاب دیدن این همه ظلم را در حکومت عدل علی !!!!!! ندارم! تاب دیدن این خونها، غارتها، شکستنها و بردنها و خوردنها را ندارم! کارم شده مشت مشت قرص خوردن تا نبینم این روزها را ... تا نفهمم این لحظه ها را ... تا نبینم این سیل خانمان سوز را ... شده ام مثل جوجه ای در باران مانده و خیس ... خیس خیس ... با جیرجیر خفه ای که از ته گلویش بیرون می آید و پاهایی که توان حمل جسم نحیفش را ندارد ...

هر روز عزیزی را می برند ... دوستی را می کشند ... الله اکبری را بر پشت بام خفه می کنند! و جیر جیر این جوجه خیس در باران مانده به هیچ کس نمی رسد ...

خدا خدا می کنم این روزها زودتر بگذرد ...

بیا برویم از این دیار غریب ...

بیا نازنین ...

چقدر دلتنگت شده ام نازنین...

کاش کابوس این روزها تمام می شد ...

کاش تا پیش از خاموش شدن این جیرجیر نحیف برگردی ...

اینجا ... همه جا باران است ... سیل است ...

جوجه تنهاست ...

+ آتش گرفته در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 11:11  توسط نگار   | 

 RSS 

هادي پشتيباني