اگه بگم بازم دلم گرفته حتما من رو می زنی ... نه ؟؟
امام رضا این دفعه جدی جدی دعوت کرده بود . گل ... نهار ... نقاره خونه ... کبوترا ... همه اون چیزهایی که مربوط به صاحب خونه بود فوق العاده بود اما ... فکر کنم مهمونهای خوبی برای اون صاحب خونه نبودیم !
دیگه حتا حوصله شکایت از آدمها رو هم ندارم ! بیشتر ترجیح می دم آهنگ گوش بدم یا بخوابم و نبینم و نشنوم این همه فاصله رو !!
عوضش دوستای خودم ...
یه شب کلی با فرناز و سمانه حرف زدم و کلی درد و دل و کلی احساس سبکی ...
شب آخر هم که تو قطار ...
من و فرناز و شب و قطار و پنجره نیمه باز و ماه و هوای ابری و آهنگ بارون شجی جون ! چه لحظه های فوق العاده ای بود ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یه چیزی بگم ؟
بعضی آدمها مثل ماه می مونن ... اونم ماهی که توی یه هوای ابری گیر کرده . هرقدر ابرها بیشتر و بیشتر می شن ، نور ماه پخش تر و پخش تر می شه و کمرنگ و کمرنگتر ...
مراقب ماه باش ! نذار لابه لای این ابرها گمش کنی ...




