تبليغاتX


ققنوس سوخته ققنوس سوخته

کسی که سوختن حیات اوست...

 

هر کسی را توتمی است و توتم "ذکر" است. و مگر نه زندگی، هیچ نیست جز فراموشی؟ و خوشبختی هیچ نیست جز لذت و آرامش کسی که دیگر هیچ چیز به یاد نمی آورد؟! که "آدمیت" یعنی از دست دادن بهشت، یعنی هبوط، تبعید، کویر، غربت، تنهایی و همنشینی و همخانگی با مرغ و مور و مگس! و خوشبخت بدبختی است که آدم بودن خویش را پاک از یاد برده است، اما بدبخت، آنکه هنوز سرگذشت خویش را به یاد می آورد خوشبختی است که رنج بودن را همچنان حس می تواند کرد. چه هنوز آدم است، و هرکسی "آدم" است که هنوز فراموش نکرده باشد!

دکتر علی شریعتی

 

+ آتش گرفته در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 15:30  توسط نگار   | 

 

خدا رو دوست دارم واسه اینکه همیشه حقه!

فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره ...

خدا جونم ... سلام ...

وقتی به بزرگی تو و کوچیکی خودم فکر می کنم گریه ام می گیره! وقتی که می بینم گاهی اوقات چقدر بچه بودم و چقدر کودکانه به تقدیرت شکایت می کردم و تو چقدر خوب و چقدر بزرگ بودی و چقدر خوب همه مشکلات رو به بهترین شکل ممکنه حل می کردی و ...

خدا جون ... من رو ببخش. واسه این همه بدی!

می دونم می بخشی ... می دونم همیشه کنارمی ... می دونم هرقدر هم ناراحتت کنم تنهام نمی ذاری. می دونم همیشه از حق خودت می گذری اما تاوان سختی واسه زیرپا گذاشتن حق الناس می گیری ... همه اینها رو توی این مدت با چشمهای خودم دیدم ... ممنون که قانون طبیعت روی اصل حق بنا گذاشتی و ممنون که اینقدر باگذشتی ...

خدا جون ... کمکم کن تو رو فقط واسه خودت دوست داشته باشم. کمکم کن مثل خیلی از آدمها از خدا برای توجیه کارهام استفاده نکنم. کمکم کن که خدای حقیقی رو بپرستم نه خداهای دست سازی که فقط به درد استفاده ابزاری آدمها می خوره!!

خیلی وقتها خیلی از عزیزترین دوستهام با حرفهاشون یا با پیغامهاشون مستقیم یا غیرمستقیم بهم گفتن که کمتر دم از رفتن بزنم... می خواستم همینجا یه قولی بهشون بدم ...

رفتن همیشه به معنی فراموش کردن نیست! اون هم فراموش کردن چیزها و کسانی که سالها برای آدم ارزش بودن. خیلی وقتها کوچ یا هجرت باعث واقعی تر شدن حضور آدم می شه! شاید با رفتن، حضور آدم کمتر بشه اما همون حضور کم واقعی تر می شه ...

شاید اگه پارسال فارغ التحصیل می شدم دیگه هرگز پام رو تو دانشکده فیزیک نمی ذاشتم! اون روزها دانشکده برام ارزشی نداشت. اما حالا ... اونجا خیلی افرادی رو پیدا کردم که دوباره کلمه دوست رو برام معنی کردن! و من حاضر نیستم این دوستها رو از دست بدم ...

 

+ آتش گرفته در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 13:52  توسط نگار   | 

 

امروز جوابهای کنکور اومد. کلی رفتیم سر کار ...

مبارکه ایشالا! شیرینی ما فراموش نشه

می دونی چیه؟ انگار دوباره داریم کنکوری می شیما !

باز روز از نو روزی از نو!

امیدوارم این دفعه مثل دفعه قبل نشه!

 

+ آتش گرفته در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:51  توسط نگار   | 

 

خداحافظی رسمی من از گروه فیزیک امروز بود! تا ساعت ۸ گروه بودم تقریبا از تک تک درختها و گلهای دانشکده هم خداحافظی کردم ... حیف ... کاش یه جور دیگه تموم می شد ...

دامن کشان ساقی میخوارم از کنار یارم

از تو گیسوافشان می گریزم

بر جان می از شرنگ دوری از غم مهجوری

چون شرابی جوشان می بریزم

دارم قلبی لرزان ز رهش دیده شد نگران

ساقی می خوارم از کنار یارم

از تو گیسو افشان می گریزم

دارم قلبی لرزان ز رهش دیده شد نگران

ساقی می خوارم از کنار یارم

از تو گیسوافشان می گریزم

  

روحم خسته است ... خیلی خسته تر از جسمم! خیلی خسته تر از چشمهایی که از خستگی باز نمی شه !

 

+ آتش گرفته در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 21:35  توسط نگار   | 

 

دلم گرفته ... خیلی ... بیشتر از همه از دست دوستهام !!

یه بسته کبریت پیدا کردم. دلم می خواد همه چیز رو آتیش بزنم ... همه گذشته رو ...

امروز فارغ التحصیلها که داشتن برنامه جشنشون رو درست می کردن خیلی بهشون حسودیم شد. دارم فکر می کنم اگه ماها بخوایم فارغ التحصیل شیم کسی هست که بیاد واسه جشن ... دیگه حاظر نیستم جور همه آدمها رو بکشم ... دیگه توانش رو هم ندارم ... باور کن ندارمممممممممممممممممممممم ...

از دست گروه کوه هم شاکیم! همیشه رسم بود دو سه هفته قبل و بعد اردوی انجمن برنامه نذارن اما حالا ... بی خیال ... خوب شاید ملت اینجوری خوشترن! این دوره زمونه آدمها فقط به فکر لذتهای شخصی خودشونن!! حتا اگه اون لذتها خیلی چیزهای دیگه رو ...

بی خیال ... نمی خوام حرف بزنم! نمی تونم حرف بزنم! دوست ندارم حرف بزنم!

برین همتون خوش باشین!

کی می تونه جای اسمت توی شعر من بشینه

توی این مرثیه امشب جای اسمت نقطه چینه...

طرح ساده نگات دفتر خاطرات مثل سایه روی خاک افتاده

بی تو از گریه پرم لحظه ها رو می شمرم آسمون بی تو پر از فریاده

آسمون بغضت رو بشکن اون دیگه برنمی گرده

نفسای گرمش امشب همنفس با خاک سرده

آسمون بغضت رو بشکن اون دیگه برنمی گرده

نفسای گرمش امشب همنفس با خاک سرده

قاب عکست روبرومه دارم از نفس می افتم

باورم نمی شه اما ... من برات مرثیه گفتم ...

آسمون بغضت رو بشکن اون دیگه برنمی گرده

نفسای گرمش امشب همنفس با خاک سرده

 

+ آتش گرفته در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 18:50  توسط نگار   | 

 

شنیدی حقوق زیر ۷۸۰ هزار تومن زیر خط مطلق فقره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به به ...

تا حالا رفتی میوه بخری؟ برنج؟ مرغ؟ نه دیگه ببین طرف گوشت رفتن جرات می خواد  یادمه بچه که بودیم گرونترین میوه موز بود اونم ۷۰۰ تومن الان چند تا میوه ۷۰۰ تومنی می شناسی؟

چی ؟؟؟ خونه؟؟؟ خوبی تو ؟!!!!!!!!!!!!!!!

دوتا رقم بگم بی خیال شی؟ ۳۰ متر دولت فقط ۱۲۰ ملیون! ۴۰ متر ولیعصر فقط ۱۴۰ ملیون! می دونی خونه ۳۰ متری یعنی چی ؟؟

یکی از آشنایان ما پارسال یه خونه ۱۲۰ متری توی هفت تیر خرید ۹۰ ملیون الان بالای ۲۰۰ می خرن ازش !

گاهی فکر می کنم این ملت با این انتخابشون هر بلایی سرشون بیاد حقشونه اما ...

خوب آخه جدی جدی یه سری آدم دارن از گرسنگی می میرن ...

تا حالا سعی کردی تو دنیای واقعی زندگی کنی؟ دنیایی که توی اون آدمها به خاطر انتخابشون مجبورن از گرسنگی بمیرن ...

 

+ آتش گرفته در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:25  توسط نگار   | 

 

دوست خوب من ...

خوشحالم همه چیز خوبه. مهم هم همینه مگه نه؟ خوبه آدم برای خودش بنویسه و ...

خوش باشی ... هرجا که هستی ...

در حال حاظر چشمهام فقط عدد می بینه! آخرهای هفته فول تایم!! در حال حسابرسی که حساب کتاب ملتم! گاهی اوقات دوست دارم بشینم یه ذره به حساب کتاب خودم برسم! این چندساله اگه همه لحظه هایی که واسه خودم بوده رو جمع بزنم فکر نکنم یک روز هم بشه!چقدر بد ...

همه اش آرزو می کنم یه روزی بیاد که واسه خودم هم وقت داشته باشم ...

چرا همیشه اولویتهای زندگیم جمع بوده و اجتماع و آدمها و ...

دلم واسه خودم تنگ شده ...

 

+ آتش گرفته در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 22:7  توسط نگار   | 

 

آدم باید اول کارمند خوبی باشه تا بعدها بتونه کارفرمای خوبی باشه ...

 

+ آتش گرفته در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 18:22  توسط نگار   | 

 

چندوقتیه پای یه روانشناس سالمندان این طرفها باز شده! و البته هم کسی رو جز من واسه روانشناسی پیدا نکرده! آخییییییییییییییییی چه تصادف جالبی!!

ما مقدم همه روانشناسان را گرامی می داریم! البته به چند شرط!!

۱. فرضیه دایره زندگی رو مطرح نکنن! یا حداقل قبلش زندگی خودشون رو مرور کنن و هروقت زندگی خودشون از انواع و اقسام بیضی ، دایره و هرنوع خط بسته دیگه در اومد بعد تشریف بیارن روانشناسی!

۲. خیلی به ادبیات دیوانه ها دقت نکنند. چون در هر صورت دیوانه دیوانه است و نوع نوشتار دیوانه ها هم متفاوته با عقلا!

۳. تاسفشان را برای خودشان نگاه دارند!

۴. خیلی یادبود مادربزرگ و پدربزرگ و جد مادری و پدری برگزار نکنن! آخه ممکنه سالمندان احساس پیری کنند!

۵. چون ایشان روانشناس قدری هستند تعیین نوع سر آدمها اعم از سنگ و چوب و آجر و این حرفها را به متخصصین واگذار کنند!

۶. لطف کنن با اسم خودشان وارد بحث شوند!

۷. حد خودشان را بشناسند و جایی نظر دهند که در آن بخش صاحب نظرند!

۸. ناآگاهانه و طوطی وار کلمات را پشت سر هم ردیف نکنند!

۹. از اصل روانشناسانه اول حرف می زنم بعد فکر می کنم و بعد عذرخواهی! استفاده نکنند چون به میزان لازم دستشان رو شده!

باتشکر از همه روانشناسان گرامی ...

 

+ آتش گرفته در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 16:48  توسط نگار   | 

 

هر کسی را توتمی است و توتم هر کسی "خود خوب" او است.

 

+ آتش گرفته در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:21  توسط نگار   | 

 RSS 

هادي پشتيباني